³پِیرُوان|ᴘᴇʏʀᴏᴠᴀɴ¹ᴍᴀʜᴅɪ|مَہدے³
من😌😂🧡 و گلللللل
دستته؟
چقد کوچولوعه
-
با اجازه تون😂
خودمم کوچولو عم😂🤭
³پِیرُوان|ᴘᴇʏʀᴏᴠᴀɴ¹ᴍᴀʜᴅɪ|مَہدے³
کی فکرشو میکرد یه روز به پسری که تو خیابون شلوارک میپوشه بگن مبارز...😂
مننننن🥱😂
-
تو فک کردی همین شد دیگه😐
³پِیرُوان|ᴘᴇʏʀᴏᴠᴀɴ¹ᴍᴀʜᴅɪ|مَہدے³
اسمش چیه؟! ایشونم چادری ان؟ - مائده😁 بعله
یکم بیشتر بگو بابا
-
چی بگم خب؟؟
³پِیرُوان|ᴘᴇʏʀᴏᴠᴀɴ¹ᴍᴀʜᴅɪ|مَہدے³
فدات شمم❤️ الهی ، دلم برات تنگ شد😅🫂
منم همینطور 🫂❤️🩹
³پِیرُوان|ᴘᴇʏʀᴏᴠᴀɴ¹ᴍᴀʜᴅɪ|مَہدے³
مرسی ریحانه مرسییی🫀 زیارت قبول مشهــدی😅🤍 ایشالا زیارت مکه قسمتت بشه..
میسیی🤍
انشالله قسمت خودت و من و همه😅😐
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقای من
بعد تو پائیز پر از دردیم
به جای تو غم رو بغل کردیم...❤️🔥
#رهبر_شهید | #محمدرضا_بذری
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من از تمام دنیا بریدم آقا به تو رسیدم
گذشته عمرم اما تو را ندیدم تو را ندیدم...💔
#امام_زمان | #حسین_ستوده| #استوری
باران شدیدی در تهران باریده بود.
خیابان 17 شهریور را آب گرفته بود.
چند پیرمرد میخواستند به سمت دیگر خیابان بروند مانده بودند چه کنند...
همان موقع ابراهیم از راه رسید.
پاچه شلوار را بالا زد؛ با کول کردن پیرمردها، آنها را به طرف دیگر خیابان برد.
ابراهیم از این کارها زیاد انجام میداد.
هدفی جز شکستن نفس خودش نداشت. مخصوصا زمانی که خیلی بین بچهها مطرح بود! :)
#شهید_ابراهیم_هادی