هدایت شده از ✨ᴘɪɴᴛᴇʀᴇꜱᴛ ᴘʀᴏᴏꜰ✨
📸 سلام به روی ماهت!
رفیق، وقتشه یه عکس جدید بذاری تا دنیا ببینه چقدر خاصی! 😎
توی این چنل واست بهترین عکسهای پروفایل دخترونه رو جمع میکنم✨🎀
انقدر باحال و خوشگل که نگا👀کنی بگی: «اینو میخوام!»
پس اگه دوست داری همیشه یه پروفایل ترند و جذاب داشته باشی، فقط کافیه عضو بمونی و لذت ببری✨🤏🏻
💅🏻https://eitaa.com/smnmsiehjoewforjwin 💅🏻
🚀 خوش اومدی به جمع آدمهای خوشسلیقه!
راستی، اینجا تمام پروفـــ های دوخترونه اش پینترستیِ✨👀
«دنیایِ حامیم، با ادیتهایِ خفن و کلی خنده! ✨ اینجا فقط موزیک نیست، یه عالمه حالِ خوبه. 🎧😂»
«گه حامیم رو دوست داری و دنبال ادیتهای خاص و خندهداری، جای تو دقیقاً همینجاست! 🎤🔥*»
https://eitaa.com/joinchat/3709273629Ce8c29198a8
https://eitaa.com/ihamimfan
بزن رو پیوستن تا حسرت داشتن به کانال عالی از حامیم به دلت نمونه 🤠😎
به نام حامیِ آقای صالحی
[morvaridi dar sadaf]🐚🤍:>>
#part162
آرمیسا: رفتم بیرون که یهو ماهلین دیدم کنار ماشینش سریع دویدم رفتم سوار شدم
ماه: زود درو ببند
آرمیسا: بدو زود تا کسی ندید
ماهلین: باشه
.......................
حامیم:چند دقیقه گذشت دیدم آرمیسا نیستش رفتم همه جارو گذشتم پیداش نکردم
..: آقا همه جارو گشتیم نبودش انگاری قرار کرده
حامیم: زود پیداش کنید تا همینجا رو رو سرتون خراب نکردم(داد)
..: چشم آقا
حامیم: آرمیسا آرمیسا بزار پیدات کنم
رفتیم دوربین هارو چک کردیم از پلاک ماشین عکس گرفتم
حامیم: آرمیسا پیدا نشه زندتون نمیزارم
..: چشم پیداش میکنیم
........
آرمیسا: بعد چند ساعت رسیدیم رشت رفتیم ویلا نشسته بودم رو مبل تو فکر بودم استرس داشتم
ماهلین: بابا آرمیسا نگران نباش پیدامون نمیکنه
نویسنده🎀 بهاره
به نام حامیِ آقای صالحی
[morvaridi dar sadaf]🐚🤍:>>
#part163
ماه: بابا آرمیسا نگران نباش پیدامون نمیکنه
آرمیسا: تو حامیمو نمیشناسی
ماه: بهش فکر نکن حالت بد میشه
آرمیسا: من لباس ندارم
ماه: اوردم
آرمیسا: باشه من میرم بخوابم خیلی خسته ام
ماه: باشه عزیزم به چیزیم فکر نکن
آرمیسا:باشه شب بخیر اگه شماره ناشناسی چیزی زنگ زد جواب ندین
ماه: باشه
آرمیسا: رفتم عوض کردم خوابیدم
-صبح-
ماه: پایه ای بریم پارک؟
آرمیسا: معلومه که نه دیوونه شدی حامیم همه جا آدم داره منو ببینن به چوخ میرم
ماه: بابا آرمیسا یکم میمونیم زود میایم اون از کجا میخواد بفهمه تو اومدی رشت
نویسنده🎀 بهاره
به نام حامیِ آقای صالحی
[morvaridi dar sadaf]🐚🤍:>>
#part164
آرمیسا: حامیم رشتیه
ماه: رشتی باشه از کجا میخواد بفهمه تو اومدی رشت
آرمیسا: باشه اوفف
پاشدم لباس پوشیدم سوار ماشین شدیم رفتیم همش به پشت نگاه میکردم
ماه: الکی خودتو اذیت نکن پیدامون نمیکنه
آرمیسا: بعد چند دقیقه رسیدیم یه پارکی پیاده شدیم یه فرش پهن کردیم تو چمن ها یه سوپری اونور بود
ماه:من میرم خوراکی بخرم
آرمیسا: نه خودم میرم
ماه: میرم من
آرمیسا: نههه دیگه من میرم
ماه: ولی با کارت من
آرمیسا: باشه
ماه: بیا این کارت رمزشم که میدونی
آرمیسا: اره اوکی
کارتو از ماهلین گرفتم رفتم مغازه چیپس و پفک و اینا هم با بستنی خریدم حساب کردم از مغازه رفتیم بیرون جلو راهم ۸ تا ماشین ایستادن ترسیدم پلاستیک از دستم افتاد که در یکی از ماشینا باز شد...
نویسنده🎀 بهاره