هدایت شده از وا
تو همیشه مثل یه زخم روی تن من میمونی، تاابد
با گوش کردن تک تک اهنگای قدیمی و جدید عرفان طهماسبی
با دیدن اسم شجریان و اهنگای قدیمی
با شنیدن صدای شادمهر و اون اهنگی که باهاش خاطره بد داشتی
با خوردن قرمه سبزی
با دیدن تهدیگ سیب زمینی
با شنیدن یه صدایی شبیه به صدات
یا دیدن یه مغازه یا ادم هم اسمت
شایدم با شنیدن یکی از تیکه کلامات و استیکرای مورد علاقت
یا حتی با دیدن گوجه سبز و البالو و بچه های کوچولو
با یه لهجه غلیظ کوردی
با یه خاطره کوچیک و یه لبخند عمیق غمگین
من همیشه ته دلم به عنوان یه دوست قدیمی دوستت خواهم داشت،هیچوقت ازت بدم نیومد
ممنونم که یه خاطره نسبتا خوب شدی و یه درس خیلی بزرگ بهم دادی..
من کسی نیستم که به راحتی بیخیال بشم، اما اگه واقعا بیخیال شم دیگه هیچ چیز نمیتونه باعث بشه که دوباره مثل قبل اهمیت بدم.
چشمانی که روزی پر از زندگی و شادی بودند، اکنون بیروح و غمگین شدهاند. لبخندی که زمانی سرشار از امید و خوشحالی بود، حالا جایِ خود را به غم داده است.
فهمیدم که بله!
آدمیزاد میتواند همزمان برای زندگی
تلاش کند و بجنگد،
ولی به رفتن و گم و گور شدن هم فکر کند.
_کیمیا رجبی.
نیمی از او میخواست تمام زیباییهای جهان را تجربه کند و نیمی دیگر میخواست همان لحظه بمیرد. در نتیجه نه زندگی میکرد و نه میمرد؛ در تداومی مضحک به سر میبرد.
بالاخره از یه جایی به بعد دل میکنیم، نه اینکه فراموش کنیم، بلکه یاد میگیریم با نبودنها کنار بیایم و راه خودمون رو ادامه بدیم.