خیلی مهمه که بتونی تشخیص بدی کجا "باید بجنگی" و کجا "باید رها کنی".
فرقی نمیکنه روابط دوستی باشه، عاطفی باشه، یا درمورد شغل، رشتهی تحصیلی و هرچیز دیگه.
بدی فاصله گرفتن اینه که تشخیص مرزش سخته؛ نمیدونی تا کجا باید دور شی که کاملا تنها نشده باشی.
چرا وقتی یک نفر دوستتون داره، بدون سیاست، بیشیله پیله و خورده شیشه، بدون اذیت و بازیهای روانی، اذیتش میکنید و باعث میشید بیزار بشه از دوستداشتنِ کسی؟! مثل اينکه همون دغلبازای با همه بِپَر و با سیاست و دوست دارید که تا به خودتون بیاید ببینید مفت بازی و باختید نه؟!
ما صبر میکردیم، سکوت میکردیم، میایستادیم و ناگهان یکروز مثل تنها درختِ سربلند در جنگلی سوخته که کسی نمیداند ریشهاش خشک شده، بر زمین میافتادیم.
حس میکنم مدتهاست سقوط میکنم و به زمین نمیرسم؛ غرق میشوم و خفه نمیشوم؛ میسوزم و جان نمیدهم. در پایانی بیپایان به سر میبرم.