روزی برایت خواهم گفت که داشتم چه روزهای
عجیب و سختی را پشت سر میگذاشتم و چطور
میدیدم که آدمها،
یکی یکی از جهانم حذف میشدند...
آنان که پیش از این عزیزترین کسان من بودند.
روزی برایت خواهمگفت که نباید به شلوغیِ
اطرافت نگاه کنی، روزهای سخت به تو ثابت
خواهد کرد که چقدر تنها و بدون پشتوانهای...
روزی برایت خواهمگفت که جز خودت نباید روی
هیچکس حساب باز کنی تا به روزگار من که رسیدی،
با دستانی خالی و قلبی لبریز
مقابل مشتهای روزگار نایستادهباشی...
ایراد زندگی این است که خیلی زود رهایت میکند و اشکال مرگ این است که خیلی دیر فرا میرسد. تو میمانی معلق در هیچ و پوچ. بیگذشته و بیآینده؛
هدایت شده از وا
آدم شکاکی نیستم، فقط مشکلم اینه که هیچوقت شکام اشتباه از اب در نیومده.