eitaa logo
دانلود
_به گمانم دگر نتوانم؛ شادی را پذیرا باشم.
_بزرگترین پشیمانی‌ام ساعت‌ها جمله ساختن؛ برای کسانی بود که لیاقتِ یک کلمه را هم نداشتند.
_و شاید او از ابراز احساساتش اسیب دیده بود؛ اینبار فقط میگفت: منم همینطور.
_آنکه شمشیر ستم بر سر ما آخته است خود گمان کرده که برده‌ست؛ ولی باخته است.
_الان درحال خواندن نامه ای برای خودم هستم که درمورد تمام خیانت هایی که به من کرده است؛ صحبت می‌کند.
_چرا ظرف مرا؛ بشکست لیلی؟
_چنان حالت انسان‌گونه‌ای داشت؛ که وجودم را از وحشت آکند.
_چنان رنجم دادی؛ گویی آخرین دشمنت بر روی زمین بودم.
_نمی‌توانست دوستش نداشته باشد؛ پس برای خودش چای ریخت و سپس به نقطه‌ای خیره ماند‌.
_اما گاهی اوقات زندگی کردن؛ از شلیک به خود شهامتِ بیشتری می‌طلبد.