هدایت شده از دایناسور؛
کسی نمیشنوند ما را
اگر که رویِ سخن داری
و درد حرف زدن داری
اگر دهانِ خودت هستی
اگر زبان خودت هستی
به گوش هایِ خودت رو کن.
|هیرمان|
میترسم.
در تاریکی راه میروم و هرچه که دلم را گرم کند، چنگ میزنم و با خود حمل میکنم.
چهارشنبهست و من باز اومدم سلام بدم و بعد بیبیدی بابیدی بوق. خداحافظ تا هفته بعد.
راستش خیلی فکر کردم این چند وقت
به خیلی چیزا و تهش نمیدونم به نتیجهای هم رسیدم یا نه..
به آدمای جدیدِ اطرافم،
به روابط جدیدی که نصفه و نیمهست و دو دلم که چیکارشون کنم،
به درگیریهای ذهنیای که رها شدنی نیستن،
به برنامه ریزیام،
به وابستگیهام،
به خودم
به خودم
به خودم.