|هیرمان|
میترسم.
در تاریکی راه میروم و هرچه که دلم را گرم کند، چنگ میزنم و با خود حمل میکنم.
چهارشنبهست و من باز اومدم سلام بدم و بعد بیبیدی بابیدی بوق. خداحافظ تا هفته بعد.
راستش خیلی فکر کردم این چند وقت
به خیلی چیزا و تهش نمیدونم به نتیجهای هم رسیدم یا نه..
به آدمای جدیدِ اطرافم،
به روابط جدیدی که نصفه و نیمهست و دو دلم که چیکارشون کنم،
به درگیریهای ذهنیای که رها شدنی نیستن،
به برنامه ریزیام،
به وابستگیهام،
به خودم
به خودم
به خودم.
هدایت شده از [نامه داریم]
Yasin LvsFE6SYRzN3pZeTyr1sGd4Gj1tmeZ3e-metaWWFzaW4gTHYgLSBFeWVzIERvbiB0IExpZS5tcDM=-.mp3
زمان:
حجم:
9.7M
📪 پیام جدید
#دایگو
آدمى
متعلق به جايى كه
زاده و بزرگ شدهست،
نيست
آدمى حتی
متعلق به جايى كه
خوشحال و غمگين
بودهست هم نيست
آدمى
متعلق به جايىست
كه میخواهد باشد، ولى نيست
چيزى شبيه به لحظههايى
كه در برابرش
بيش از حد سكوت مىكنيم.
—فارسیِ سیامک تقیزاده.