eitaa logo
|هیرمان|
173 دنبال‌کننده
187 عکس
5 ویدیو
0 فایل
هفدهِ مردادماه، چهارصد و سه. 'می‌نویسم زخم و آن را با زخمی دورتر می‌بندم چرا که دیده‌ام وقتی آسمان را شکنجه می‌کنند آبی‌تر می‌شود وقتی دریا را شکنجه می‌کنند عمیق‌تر' اگر کاری باری بود: https://daigo.ir/secret/1380293511 https://abzarek.ir/service-p/msg
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از کلاف سردرگم!
چرا چنین فکری می‌کنی؟ نمی‌دونم. تو کی هستی؟ نمی‌دونم. تو چی می‌خوای؟ نمی‌دونم. چه احساسی داری؟ من... نمی‌دونم. و تمام اینها از من -حتی‌ در نظر نزدیک‌ترین انسان‌های زندگیم- تمثیلی پوچ آفریده. آدمی سرشار از تناقض، گاه ساده، گاهی بی‌‌خرد. و حتی شاید بیش از حد پرحرف‌. این عجزِ در بیان، چهره‌ی متفاوتی از من ساخته. آدمی که در تشریح خودش برای ذهن‌ها، تزریق خودش در دنیا، ناتوانه و همین سبب بزرگیه برای اینکه باز هم بی‌ذره‌ای تردید فریاد کنم: باید به کلمات، ایمان داشت.
-[هم‌ذات پنداری]-
-برای آشنایی با من- من آبانم. یعنی تو مجازی که این‌طور می‌گن. سنم مشخص نیست و تو تهران سکنا گزیدیم. عاشق هنر‌م و امیدوارم در آینده اسمی در دنیای هنر داشته باشم. کمک به آدم‌ها رو دوست دارم. شنیدن و فهمیدنشون کارِ سختی برام نیست. پس قبل از هرچیزی، یادتون باشه لینک ناشناس همیشه این‌جا هست و کمکی اگر از دستم بر بیاد، دریغ نمی‌کنم. از شخصیتم یکم بگم.. اول از همه، دچارِ مرضِ وسواسم(می‌گم وسواس، یعنی وسواااس). از انتخابِ کلمات برای صحبت گرفته تا انتخاب فلان عکس و فلان جمله و فلان حرفِ اون یارو تو فلان‌جا. درون‌گرام. ولی این به این معنی نیست همیشه همه چیز ردیفه. پس این‌جا حالِ خوب و بد، قاطیه و اگر مستقیم بیان نمی‌شه دلیل بر نبودنش نیست. هیجان رو دوست دارم و دیوانه‌ام. متن‌های تک‌خطی/گاهی بلندتر که اسم بامین پایینشه یا شاعر یا نویسنده ندارن رو خودم نوشتم و استفاده ازشون در کانال‌هاتون، خوشایند نیست برام. این‌جا رو زدم تا بازتابِ دنیای درونِ من باشه. بخشی از خودم رو این‌جا می‌ذارم و نمی‌دونم در آینده روند فعالیت‌ها چطوریه.. دیگه نمی‌دونم چی بگم. پس، امیدوارم این‌جا حالت رو خوب کنه، دوستِ من.
- حسِ بی‌خیالی. + انگار وقتی بیست سالش بوده، معشوقه‌شو ازش دزدیدن.
https://daigo.ir/secret/1380293511 چه چیزی رو از دست بدین، زندگی براتون به اصطلاح "بی‌معنی" می‌شه؟ طنابِ حیاتتون با چی وصله به زندگی؟
-
|هیرمان|
[قایقِ کاغذی] یک جفت کفش چند جفت جوراب با رنگ‌های نارنجی و بنفش یک جفت گوشواره‌ی آبی یک جفت… کشتیِ
[جنگل] چشم های بسته، بازترند و پلک، پرده‌ای‌ست که منظره را عمیق‌تر می‌کند بُگذار رودخانه از تو بگذرد و سنگ‌هاش در خستگی‌ات ته‌نشین شوند بُگذار بخشی زنده از مرگ باشی و ریشه ها به اعماقت اعتماد کنند جنگل، تنها یک درخت است که در هزاران شکل از خاک گریخته است. -گروس عبدالملکیان.
-