eitaa logo
هیمآ...♡
138 دنبال‌کننده
6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
19 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
میدونید خیلی دلم میخواد قید دو ماه درس خوندنو بزنمو برم جوابشو بدم،که البته قطعا بعدش میندازتم و باید یه دور دیگه ترمو بخونم ولی واقعا اوکیم! خیلی چرت و پرت میگهههه ولی خب مامانم میگه بشین سرجات این آخر ترمی بذا بگذره بعد هرچی خواستی بگو🙂
هدایت شده از نارنج :)🌿
آها آره شاید😊😐😂 فکر کردم عروس شدی😄 + آفرین درست فکر کردی😂🤦🏻‍♀♥️
نارنج عروس شدهههه کیلیلیلیلیلیلیلی مبارکت باشه😍✨ ان‌شاءالله زیر سایه امام زمان زندگی تون پربرکت باشه :)❤️
هیمآ...♡
https://farsnews.ir/my/c/104580
اگر خواستید توی این لینک برید و به لغو اکران این فیلم رای بدین... البته قبلش خودتون در حد توان تون تحقیق بکنید که کورکورانه نظر ندین... ولی من خودم با تیکه هایی ک از فیلم دیدم رفتم رای دادم به لغوش، واقعا فکر میکنم محتوای مناسبی نداره برای بچه ها...!
https://eitaa.com/nareeng/2537 قربانت😂❤️ حالا
هدایت شده از مـُــروا . .
میخوام ڪہ لیست ِ همساده هامونو درست کنم ! هرڪی همسایه هست ؛ نبوده میخواد بشه ؛ بوده ُ نمیخواد بشه فور ڪنه !🙂😂 :))
بلی دخترم @samo_313
امروز به چشم دیدن آدمایی که بلند ترین خنده ها، شوخ ترین اخلاق ها، بیخیال ترین فکر ها و به نظر ما شوت ترین شخصیت ها رو دارن...! دردای عمیقی دارن ک ما حتی فکر مونم نمیرسه که این آدم درگیر چنین موضوعی باشه! تنها چیزی که به ذهنم رسیده اینه که: الحمدالله علی کل حال... :)
هیمآ...♡
امروز به چشم دیدن آدمایی که بلند ترین خنده ها، شوخ ترین اخلاق ها، بیخیال ترین فکر ها و به نظر ما شوت
میام تعریف میکنم یکمش رو. البته تا جایی ک خیانت در حرفایی که پیشم از طرف اون آدم امانت هستن نشه.
یه دختر فرفری و کیوت سفییید با مژه ها و موهای فرفری شوخ و به قول ما، هر ثانیه ش یه میم خالص با نمک و مود. و پیانیست. ولی هربار که جدی حرف میزد خودم به شخصه می‌فهمیدم چقدر جدای اون آدم شوخ و با نمکی ک ما می‌بینیم یه آدم جدی و مصمم وجود داره. امروز حالش بد بود، جوری که رنگشم زرد شده بود ولی مشخص بود نمی‌خواست خیلی بروز بده. زیاد پاپیچِش نشدیم، ولی زنگ آخر رفتم سراغش... میدونستم که برادرش خارج از کشور درس میخونه و مامانش و اینا رو هم دیدم و میدونم وضع مالی خوبی دارن. ولی خودش همیشه میگه: دوست دارن همین الان مستقل باشم، برای خودم درآمد داشته باشم... تا اینکه امروز بعد از اصرار های فراوون من، این دختر لب باز کرد و گفت... میدونید، جدی بود، ناخودآگاه صداش بغض دار میشد، میلرزید، مژه های فِرِش نمدار میشد و به خاطر غرورش طوری که مثلا من نفهمم سریع پاک شون می‌کرد. حرفاش گاهی از جنس به حقیقت تلخ انکار نشدنی بود و گاهی از جنس تنهایی :) وسط حرفاش از چیزی گفت که فکرشو نمیکردم، از یه مشکل که اصلا بهش نمی اومد... و، و من فهمیدم این دختر چقدر قویه، چقققدر مصممِ و چقدر برای هدفاش میجنگه... از خودم خجالت کشیدم، خجالت! مثلا ی حرفه ای رو دوست داره ولی خب به خاطر ی سری موضوعات نمیتونه کلاسش رو بره، باورتون میشه دو ساله خودش به خودش آموزش میده و راه افتاده؟ میگفت وقتی میخواستم اون کارو شروع کنم، یه کلاه آبی داشتم... گذاشتم سرم، ازون موقع هر دفعه میخوام تمرین کنم اون کلاه رو میذارم و میشم ی ورژن دیگه از خودم و میجنگم برای آرزوم... بعدم در میارم و به زندگیم میرسم...