امروز قشنگ زندگی کمر همت بسته بود که بشکَنَتَم.
ینی به فاصله های نیم ساعت نیم ساعت مشکل جدید به وجود میومد🙂
من خیلی خیلی خییییلی خییییلی الان نیاز به دعا تون دارم که کارام راه بیفته
پس لطفا لطفا لطططفا برام دعا کنین🙂❤️
خیلی زیاااد
منم خیلی دعاتون میکنم، قول🤝
دخترانم من امشب راهی شهر امام رضام و چون با مدرسه دارم میرم نمیتونم گوشی ببرم...
پس چهار پنج روزی نیستم پیش تون ولی حتما برای همه تون خیلی دعا میکنم اگر لایق باشم... :)
گفتم بگم چند روزی که نیستم در حال دعا کردن تون هستم انشاءالله😌❤️
امروز قشنگ فهمیدم که زندگی میتونه چه اذیت هایی بکنه آدمو...
اینکه واقعا چه سختی هایی میتونه برای آدم اتفاق بیفته که دونه دونه شون حقیقتا غیرقابل پیش بینی هستن...
ولی میدونید جالبیش چی بود؟ اینکه من بغض داشتم، و داشتم سعی میکردم که قورتش بدم تا جلوی دیگران عرت نفسمو زیر سوال نبرم، ولی در عین حال هم به بچه هامون میخندیدم...
به بچه هایی که سعی میکردن منو اروم کنن و بگن مشکلی نیست...
داشتم برا مامانم تعریف میکردم چیشده و حرص میخوردم،
و جوری که مامانم ریلکس قبول کرد و ارومم کرد +++++++
اصن حقیقتا توقع انقدر برخورد راحت و آسون گرفتن قضیه رو نداشتم و الان حقیقتا آرامشی تو قلبم موج میزنه که نگو...
با مامانا مون حرف بزنیم ولی.
مثلا من خودم فکر. نمیکردم اگه بهش بگم چیشده راحت برخورد میکنه یا نه، یا شایدم اصلا دعوام کنه ولی خب اونجوری که فکر میکردم پیش نرفت و الان خیلی راضیم.
ممکنه فکر کنیم باهامون متفاوتن یا درک مون نمیکنن ولی همیشه هم اینجوری نیست... :)
اون کیه که تا لحظه آخر سفر حمایتی میذاره؟
هیما خاااانِم😂
@ashkolabkhand_dokhtarane