داشتم برا مامانم تعریف میکردم چیشده و حرص میخوردم،
و جوری که مامانم ریلکس قبول کرد و ارومم کرد +++++++
اصن حقیقتا توقع انقدر برخورد راحت و آسون گرفتن قضیه رو نداشتم و الان حقیقتا آرامشی تو قلبم موج میزنه که نگو...
با مامانا مون حرف بزنیم ولی.
مثلا من خودم فکر. نمیکردم اگه بهش بگم چیشده راحت برخورد میکنه یا نه، یا شایدم اصلا دعوام کنه ولی خب اونجوری که فکر میکردم پیش نرفت و الان خیلی راضیم.
ممکنه فکر کنیم باهامون متفاوتن یا درک مون نمیکنن ولی همیشه هم اینجوری نیست... :)
اون کیه که تا لحظه آخر سفر حمایتی میذاره؟
هیما خاااانِم😂
@ashkolabkhand_dokhtarane