هیمآ...♡
این برای شما قطعا یه عکس معمولی و یا حتی مسخرهست. ولی برای من یه عمر زندگیه، اینجا دقیقا زاویه ایه
حالا الان، خونه مامان اینا، اتاق خودم، تخت خودم، صدای کولر و باد خنکش که میزنه بهم...
انگار تابستون دو سه سال پیشه و من یه دختر نوجوون ۱۵ سالهام.
اینجوری بود که من ۷ و ۵ دقیقه رسیدم تو حوزه، دیدم عه خب اونایی که کارت قبلی رو دارن باید بیان شماره صندلی هاشونو پیدا کنن، ( منم کارتم قدیمی بود) بعد چون فامیلی این حقیر با الف شروع میشه و مثل همیشه اول لیست هستم🙂 توی اون پنج دقیقه اول اسمم رو خونده بود و رد شده بود.
بعد دو سه تا از دوستای دیگمم اومدن و اونام به خوندن اسم شون نرسیده بودن، وایسادیم تا آخر اسما رو خانومه خوند بعد رفتیم گفتیم میشه دوباره شماره ما چند تا ( چند تا دختر دیگه هم بودن، در کل حدودا ده نفر مونده بودیم) رو بگید؟
بعد میگفت نه همون یه باری که گفتم باید گوش میکردید ( تمام اینا با داد و لحن بسیار تند☺️)
بعد گفتیم خب باشه برگه رو بده خودمون شماره مونو پیدا کنیم، میگفت اینا آلبومه نمیتونم بدم!
بعد همزمان داشت با یه دختر دیکه سر مدرک شناسایی دعوا میکرد و میگفت اگه دفعه دیگه نیارید راتون نمیدم.
بعد ملیکا ( یکی از بچه ها) برگشت گف خانوم طبق گفته رئیس برگزاری امتحانات شما نمیتونی کسی رو به خاطر مدرک شناسایی راه ندی!
(اینجا یه پرانتز باز کنم که رئیس سازمان ارزشیابی امتحان نهاییها، بابای دوست مونه و خب برا همین ما اطلاعات امتحان نهایی رو چون مستقیم از دخترش میگیرم، میدونستیم که نمیتونه این کارو بکنه)
هیمآ...♡
بعد ملیکا ( یکی از بچه ها) برگشت گف خانوم طبق گفته رئیس برگزاری امتحانات شما نمیتونی کسی رو به خاطر
خانومه برگشت با یه دعوایی گفت: رئیسش الان اینجاست؟ نه اینحا نیست! ما حوزه برگزاری هستیم، ما مدیریت میکنیم، منم راه نمیدم
بعد این هی میگف بابا خب نمیتووونی راه ندی! ولی این خانومه همچنان با عصبانیت و ممارست رو حرف خودش پافشاری میکرد که نه، هرچی من بگم همونه!
سرتون رو درد نیارم، همه رفته بودن سر جلسه به جز ما ده نفر
خلاصه بخوام بکنم آخرش با یه بدبختی و یه مَن اخمِ این خانوم، شماره صندلی هامونو در آوردیم و ۷ و ۳۵ دیقه تونستیم بشینیم سر جامون.
دیگه به این اشاره نمیکنم که ریاضی ها نیم ساعت بود امتحان شون شروع شده بود و ما هنریا هنوز برگه هم نگرفته بودیم و با کلی تاخیر آزمون رو شروع کردیم :))))
در حالی که بچه ها دارن در مورد جواب یکی از سوالای امروز حرف میزنن، من حتی سوال رو هم یادم نمیاد.