اوکی
فقط بیاید هرچی کار داریم رو کاغذ بنویسیم.
مغزم دیگه پتانسیل تنهایی به دوش کشیدن این همه مساله رو نداره.
ولی من کِی انفد بزرگ شدم که دارم خودمو متقاعد میکنم که توام داری ترکم میکنی و دیگه آدم قبلی نیستی.
من کِی انفد بزرگ شدم که اینجوری در موردت فکر کنم؟
کی انقد بزرگ شدم که جلوی خودمو بگیرم که حرفامو بهت نزنم؟
کی انقد سفت شدم که به زور خودمو باهات عادی جلوه بدم؟
کی؟
چیکار کردی باهام؟
ولی من این بُعد شخصیتی که عاقل بودنه رو از قبل داشتم.
فرقش این بود که فقط جلوی تو خود خودم بودم.
حالا بهم بگو تو فاطله یکی دو ماهه چیشد که مجبور شدم با توام با اون بُعدم برخورد کنم؟