من و آرایشگر باهم داشتیم میمردیم دیگه.
از فامیل های همسرم بود که تا اون موقع برام وایساد وگرنه هرکی دیگه بود واقعا وسطش ول میکرد میرفت🥲😂💔
وقتی پسرِ باحال کلاس مون که با همه میگه و میخنده و راحته، میخواد با من حرف بزنه متین و آروم حرف میزنه و فعل رو جمع میبنده و با فامیلی صدام میکنه، با تمام وجودم لذت میبرم😌✨
اکلیل داره ازم میپاشه😭✨✨
یکی از دخترامون تو آسانسور بهم گفت اون روز که تو نمازخونه بودی من خیلی دقت کردم، تو دختر خیلی زیبایی هستی. اینکه بدون آرایش زیبایی برام جالب بود.
وااای واقعا اگه باهاش تعارف نداشتم میپریدم بغلش میکردم خیلی خالصانه گفت😭✨✨✨
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اولش با مداحی راه افتادیم سمت شاه عبدالعظیم،
درسته عروسی بودیم ولی خب بالاخره دمِ فاطمیه ست...🌝
بعدش که رسیدیم بازم چون دم فاطمیه ست و نمیخواستیم زود بریم تو عروسی با ریحانه رفتیم حرم و یه نیم ساعت. چهل دیقه زیارت کردیم بعدش راه افتادیم سمت تالار