واقعا از معدود جاهایی که کلمه کم میارم برای توصیف احساساتم، وقتیه که میخوام از حضرت اقا بنویسم...
من لال شم الهی
همین اول کاری یه جوری جیغ زدم بچه دو ماهه مدیر سه متر از خواب پرید.
شارژ روحی ای که امروز شدم واقعا لازم بود.
شارژ شدم از بودن و دیدن آدم های روحنواز زندگیم، از دیدن مدیر مون و نینی کوچولوش، از دیدن ثمین و راهین، از دیدن بچه های فارغالتحصیل بزرگتر، و از دیدنِ یهویی و سوپرایزی زهرا که توقعشو نداشتم ولی قلبمو اکلیلی کرد✨
از دیدن ملیکا، هانیه، کادر و حتی مستخدم مدرسه...
خداروشکر که خدا سه چهار سال پیش راه زندگی منو سمت این آدما کج کرد :)🧡