یه روز من اومدم کار کنم تا شروع کردم آشپزخونه رو جمع کنم کبریتی گاز گیر کرد و تق تق شروع کرد به صدا دادن.
تلفن همسرم خاموش بود زنگ زدم بابام از شرکت تماس تصویری گرفت آخرش زنگ زد گفت عموم بیاد خونه مون.
کشو و ظرفشویی رو ریختیم بیرون تا مشکل حل شد.
عااالیه دوستان عااالیه
کار کردن به من نیومده
دیگه خدا چجوری باید بگه من نباید کار کنم؟
دفعه قبلی هم که کار کردم قلبم درد گرفت رفتیم دکتر فهمیدیم دریچهاش شل عه.
هی خدا داره میگه عزیزم تو نباید کار کنی تو پرنسسی ولی خب ما نمیفهمیم😔😂
بنده خدا الهی بمیرم عموم از خواب بیدار شد با کمر درد اومد اینهمه چیز سنگین هم جا به جا کرد رفت فقط تونستم یه لیوان آب بهش بدم🥲
تازه خونه مون هم اونجوری که میخواستم تمیز نبود.
داشتم جارو میزدم کف زمین اشغال بود.
نباید بعد از یکسال اینجوری میومد خونه مون🥲💔