هیمآ...♡
یه روزی که خیلی دور نیست میام و از این روزا بیشتر براتون مینویسم. از اینکه چجوری گذشت؟ چیشد؟ چه احس
کاش میتونستم کاری کنم که اون روز زودتر بیاد.
ولی تنها کاری که از دستم برمیاد صبر کردن و تلاش کردنه.
یه عزیزی میگفت:
خدا بعضی وقتا میخواد یه آمپول بهه بزنه که بهترت کنه، پس شل کن بذار بزنه.
هرچی سفت تر باشی و بیشتر مقاومت کنی دردش بیشتره.
شل کن بذار بزنه تموم شه بره.
و دیدم واقعا چقدر این مثال در مورد درد های زندگی مون درسته.
پس دعای امشب هم این باشه که:
خدایا مارو در برابر آمپول هایی که میخوایی تو زندگی بهمون بزنی، شل و شلتر بفرما🤲
داشتیم میومدیم هیات خودمون بعد تو دلم گفتم کاش شام رو آقای حقیقت (یکی از همسایه هامون که آشپزه) درست کنه اون خیلی دستپختش خوبه.
بعد همون موقع به خودم گقتم مگه واسه غذا میری هیات؟ کلی هم خودمو دعوا کردم.
ولی حالا اومدیم و دقیقا آقای حقیقت غذا درست کرده.
هیمآ...♡
یه حمد شفا میخونید لطفا؟ من دارم وسط این ویروس جدیده غلت میزنم و خفه میشم.
نه میتونم بخوابم نه میتونم بیدار بمونم.
وقتی نفس میکشم کل مجاری تنفسیم آتیش میگیره. از سردردش هم نگم دیگه.
به قول چاووشی:
مریضحالی ام خوش نیست،
نه خواب راحتی دارم، نه مایلم به بیداری...
هیمآ...♡
نه میتونم بخوابم نه میتونم بیدار بمونم. وقتی نفس میکشم کل مجاری تنفسیم آتیش میگیره. از سردردش هم نگ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا