هیمآ...♡
وایییییلتبسطلتمذژهکو. یجوری خوشحال شدم که اصلا وایی🤌🏻🎀✨ وسط این همه خبر بد، تولد نینی ها کلی امید ب
یه بوس نرم و مهربون هم از طرف زینب خانوم به شماااا🥲✨🫂
هدایت شده از داییناسِر
بعد از این همه خبر بد شنیدن، قطعا بهترین خبری بود که تو این برهه میشد شنید🥺😍
هیمآ...♡
بعد از این همه خبر بد شنیدن، قطعا بهترین خبری بود که تو این برهه میشد شنید🥺😍
الحمدلله🥹
بوس بهت گوگولییی❤️✨
سلام از یه مامانِ خستهی خوابالو.
گزارش چند ساعت اخیر اینجوریه که ما از ساعت ۹ بساط خوابوندن زینب رو فراهم کردیم و هر دو ساعت هم بهش شیر دادم ولی تقریبا از چهار صبح بیداره و هرکاری میکنیم آروم نمیشه، فقط شیر و بغل میخواد🫠 تا میخوابه و میذاریم زمین دو دیقه بعد بیدار میشه.
شبهای قبل اینجوری نبود نمیدونم چرا امشب و امروز اینجوری میکنه؟
و با اینکه من و همسرم و مامانم و بابام باهم داریم نوبتی بهش رسیدگی میکنیم، ولی حقیقتا از نا افتادیم🥲
الانم یه یکی دو ساعتی میشه که من دیگه همه شونو فرستادم که یه ذره بخوابن تا جون بگیرن.
خودمم در حالی که چشمام دارن تلاش های آخر شونو برای بیداری میکنن، زینب رو گذاشتم روی قفسه سینهم (تنها حالتیه که آرومه) و سعی میکنم تو حالت نیمه نشسته بخوابم🤌
ولی خب نکته اینجاست که نیم ساعت دیگه باید پاشیم بریم خانه بهداشت که غربالگری های اول زینبو انجام بدیم پس عملا همین یه ذره خواب هم کنسله🤣🤌
تقریبا دیگه همه میدونن من چقدر رو خوابم حساسم و اگه یه ذره کمتر بخوابم (کمتر از ۱۰،۱۲ ساعت در روز!) کلی بد اخلاق میشم و روزم کلا کسل میشه، حالت تهوع میگیرم، سرگیجه و معده درد میگیرم و...
حالا این پنج روز که از به دنیا اومدن زینب میگذره شاید در طول شبانه روز میانگین خوابم ۵ ساعت باشه! (تازه من الحمدلله چندتا کمکی دارم که بتونم استراحت کنم و دست تنها نیستم)
و هر روز همین پروسهی حالت تهوع و سردرد ناشی از کم خوابی میاد سراغم ولی هربار که به مرز فروپاشی جسمی و روانی میرسم یهو زینب یه لبخند بهم میزنه و با اون دهنِ بی دندونش بهم میخنده بعد من در لحظه اینجوری ام که بابا گور بابای کم خوابی و کوفت و زهرمار😭 همه سختی ها به همین یدونه خندهش میارزه😭✨✨
این موشک هایی که هنوز داریم میزنیم احتمالا ته انبار مونده بودن برادر ها هم حیف شون اومده که نزنن😂
عیب نداره برادر بزن که خوب میزنی🤌 محکم تر بزن🤌