https://eitaa.com/himayejan/22506
شاید،
ولی دیگه تصمیمیه که خودش گرفته و خودشم باید پاش بمونه🤌
نمیشه زورش کرد
به قول همسرم ما فقط معرفایم و معرفی میکنیم.
https://eitaa.com/himayejan/22508
بچه ها کیس های واقعا مناسبی هستید😂
کاش یه بار همهتونو یه جا جمع میکردم دوستای همسرمم میآوردم هرکی با یکی ازدواج میکرد😔😂😂
منم مثل ننهبزرگا ذوق تونو میکردم🤣
ستایش که ریاضی میخونه کلا از بچگی همینطوری بود. خیلی درس خوندن بود.
ساعت سه نصفه شب آلارم میذاشت پا میشد درس میخوند بعد خالم به زور و جیغ میخوابوندش😂
الانم که یازدهمه باز درس خوندنش خیلی غیر طبیعی نیست.
ولی خب ثنا هنرستان آشپزی و صنایع غذایی میره. اندازه ستایش درس نمیخونه چون درساشون عملیه فعلا.
ولی اونم به خاطر عمل دماغش و اینکه ستایش گفته نه، میگه نه.
پ.ن: کار درست رو تو میکنی بابا. نهایی خودش تکلیفش با خودش معلوم نیست، برا چی خودتو اذیت کنی واسش🦦
۲۰ سالش بود😀😂
خب ببین اولا۲۰ ساله داریم تا ۲۰ ساله.
سن عقلی مهمه واقعا.
همسر من رو بابااش انقدر ازش کار کشیده (کارِ خوبااا🤣) اندازه یه مرد ۴۰، ۵۰ ساله عرضهی کار داره الحمدلله.
ولی خب نمیشه منکر شد که سن جفت مون بالاخره کم بود و بچهبازی هایی هم داشتیم. فقط خانواده ها باهامون صبوری کردن تا بالاخره الان بعد سه سال داریم عاقل میشیم یکم😂
و دوما شخصیت آدم ها باهم متفاوته.
شما داری میگی حس حمایتگری میخوای. خب اره طبیعتا شاید یه پسر ۲۰ ساله به تبع سنش نتونه اون میزان حمایتگری که شما میخوای رو بهت بروز بده پس طبیعیه که ردش کنی.
منم یکی از دوستام همسن خودمه، اون با یکی ازدواج کرد که نزدیک ۷،۸ سال ازش بزرگتره چون اونم همینجوری مثل شما آدم پخته میخواسته.
دقیقا به اونم قبل از اینکه ازدواج کنه یکی از دوستای همسرم رو معرفی کردم ولی جون دو سال اختلاف سنی داشتن اصن کلا بیچاره رو راه ندادن😂
در کل بستگی به خودت و توقعت از همسر آیندهت داره.
ولی همینم که میدونی از همسرت چی میخوای و دوست داری بیشتر چه چیزی رو ازش دریافت کنی خودش خیییلی قدم بزرگیه. یعنی حداقل خودت با خودت تکلیفت مشخصه.
احسنت🤌
بله مامانم اینا دادن. گرچه من راضی نبودم ولی خب زورم بهشون نرسید.
وسایل رو قبل از جنگ خریده بودیم و سفارش داده بودیم، فقط سرویس تشک و رو بالشتی و اینا به دست مون نرسیده بود که اونم هفته اول، دوم جنگ رسید.
ولی چون ما تهران نبودیم، سیسمونی رو عمم اینا که تهران بودن چیدن🥲
چشم بذار سر فرصت عکساشو میفرستم.
الان زینب داره گریه میکنه، بهش برسم برمیگردم دوباره