https://eitaa.com/giahZende/3043
دخترای ماه، گل، خوب، خانم، تحصیل کرده، زیبا...
دیگه یه پسر چی میخواد از زندگی؟😔😂
(بچه ها شماره کارت میفرستم پیوی هاتون نفری پونصد بزنین برای تعریفایی که کردم🌝)
هیمآ...♡
امروز زیاد چیزی نخوردم، میخواستم تازه الان شام بخورم که یادم اومد فردا ازمایش دارم و باید ناشتا باشم
من انرژیمو برای یه شب عادی بودجه بندی کرده بودم.
الان هیجانِ زلزله کلی از انرژیم رو برد.
بیشتر گشنمه😭
خدایا حالا ما چرت و پرت میگیم و میخندیم،
ولی تو مارو از زلزلهی اصلی که تو قبر و قیامت مون قراره بیاد در امان نگه دار🥲
چقد میفهممت دخترم.
ترس احساس طبیعی آدمه، اما بیا نذاریم اونقدری بزرگ بشه که جلوی زندگی کردن مونو بگیره.
منم خیلی میترسم از اینکه توسط آدم هایی که دوست شون دارم، دوست داشته نشم!
و با اینکه خیلی روی این اخلاقم کار کردم، ولی هنوز اثراتش درونم هست. مثلا اینکه وقتی با همسرم بحث مون میشه، خیلی کم پیش میاد که من اقدام کنم برای آشتی کردن. چون میترسم از اینکه همسرم مایل به آشتی نباشه و بعد من احساس خواستهنشدن بگیرم...
اما!
چیکار میشه کرد؟ ما انسانیم و پر از نقص و ترس. اگر بخوایم به هوای ترس هامون زندگی کنیم که دیگه نمیشه یه روز خوش داشت...
ترس از ازدواج و همهی اینایی که گفتی طبیعیه. ولی نذار اونا افسار تورو دست شون بگیرن. تو بهشون افسار بزن.
ازدواج هم بالاخره امر خداست و خدا خودش اسپانسر اصلیشه.
به خودش توکل کن و بگو خدایا خودت همونی رو وارد زندگیم کن که اولا بتونم با آرامش این ترس هام رو کنارش بروز بدم، بعدم بتونم به کمکش آروم آروم ترس هام رو کنار بذارم.
مطمئنم که خدا بیجواب نمیذارتت :)
و در مورد اینکه از پسش بر نیای هم باید بگم واقعا نگران نباش. از من که بدتر نیستی. من حتی بلد نبودم ظرف هارو توی ماشین ظرفشویی بچینم!
ولی خدا واقعا توان میده به آدم. قشنگ انگار ظرف وجودی آدم رو بزرگ میکنه و خودش هم از طرف خودش با توانِ الهی پُرش میکنه.
(برای پیگیری جدیتر ترس هات، میتونی از مشاور یا روانشناس هم کمک بگیری🤍)
همهی موارد😁
میدونی پروسهی شناخت هیچوقت تموم نمیشه، چون پروسهی تغییر کردن آدما هیچوقت تموم نمیشه!
همسری که الان دارم، با پسری که سه سال پیش دیدم، توی بعضی موارد زمییییین تا آسمووون تفاوت داره.
همونطور که خودم هم تغییر کردم و متفاوت شدم.
ولی در کل پروسهی شناخت یه مجموعه از همهی چیزهایی که گفتی. یه بخشیش توی مرور زمان مشخص میشه، یه بخشیش رو آدم ها خودشون بروز میدن (مثلا خیلی واضح میگن من از فلان چیز بدم/خوشم میاد)
یه بخشیش از تحلیل رفتار میاد که خود آدم از طرف مقابل انجام میده، یه بخشیش هم با آزمون و خطا (شما بخونین جنگ و دعوا😂) به وجود میاد.
در مورد اخلاق عجیب هم بله.
بالاخره دو تا آدم از دو تا خانواده و تربیت متفاوت به هم رسیدن و طبیعیه که نصف چیزایی که از همدیگه میبینن براشون عجیب باشه.
مثلا همسرم خوشش نمیاد که وقتی سرکار یا پروژهست، هی بهش زنگ بزنم.
بعد من اون اوایل وقتی میرفت سرکار، مخصوصا کارهای خارج از شهر، پونصد باااار بهش زنگ میزدم و مثلا از نظر خودم هم داشتم بهش اهمیت میدادم که جویای احوالش هستم.
ینی واقعا پونصد بار زنگ میزدم که خوبی؟ کجایی؟ غذا خوردی؟ رانندگی سختت نیست؟ تو مسیر خوابت نمیاد؟ کی میرسی؟ کی برمیگردی و...؟
و واقعا فکر میکردم دارم بهش محبت میکنم. ولی اون کلافه میشد و وقتی کلافگیش رو بروز میداد من تعحب میکردم و ناراحت میشدم که وا! بیا و خوبی کن😒😂
ولی در طی زمان متوجه شدم که خب بابا، دوست نداره دیگه. اذیت میشه...
الان کلا شاید یکبار، نهااایتا دو بار بهش زنگ بزنم. واسه همون یکی دوبار هم کلی ذوق میکنه و قدر میدونه😂
اینجوری آدم یواش یواش قلق دستش میاد.
بچه ها قدر گوشی هاتونو بدونین.
گوشیم داره خراب میشه، بردیم تعمیر فرمودن ممکنه یهو گوشی منفجر بشه😂
یه چیزیش که سوخته میشه ۸ تومن، باطریش میشه ۲/۵، دستمزد خودشون هم ۲.
تازه پیش آشنا بردیم😃