eitaa logo
هیمآ...♡
136 دنبال‌کننده
6.3هزار عکس
1.2هزار ویدیو
20 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/himayejan/23254 چه ممبر عشقی، هزار الله اکبر✨️
افسردگی بعد از زایمان عجیب تر از اون چیزیه که فکر می‌کنید.
همینجوری مثل بچه آدم نشستم دارم زندگی‌مو میکنم که یهو یه "که چی؟" بزرگ میاد جلوم وایمیسته و کیلو کیلو غم میندازه تو دلم. یه جوریه که برای چند ثانیه نفس نمیتونم بکشم.
دارم ظرف میشورم، یهو میاد میگه خب که چی که ظرف میشوری؟ برای چی؟ برای کی؟ غذای خوشمزه میخورم، یهو میاد می‌شینه رو به روم میگه که خب الان که چی غذای خوشمزه خوردی؟ نمیتونستی یه نیمرو ساده بخوری؟ برای چی دنبال لذتی؟ دارم میخندم، یهو میاد میزنه وسط خنده‌م و میگه خب که چی داری میخندی؟ خیلی همه چیز اوکیه که داره میخندی؟ مهمونی میرم، آماده میشه و باهام میاد و تا وارد جمع میشم کنار گوشم میگه: خب الان اومدی، آدمارو هم دیدی، که چی؟ و بدِ ماجرا اینجاست که من جوابی برای این "که چی؟" ها ندارم. نمیدونم غمِ عزیز، نمیدونم افسردگیِ سیریش. نمیدونم که چی؟ فقط میدونم که دارم از شما فرار میکنم. ولم کنید تروخدا
زینب یهو یه جوری خروپف کرد که خودش از خواب پرید🤣
واقعا نمیدونم چرا انقدر جزئیات ساده و بی اهمیت رو براتون تعریف میکنم و لذت میبرم؟ (و فکر میکنم شمام لذت می‌برید) انگار اینارو بگم بهم پول میدن😀
https://eitaa.com/giahZende/4951 خداروشکرررر
امروز زینب خانم و مامان خانم دخترای خوبی بودن و از ۹ صبح همه کاراشونو کردن (این پدیده هر دو ماه یه بار اتفاق میفته) الانم به عنوان جایزه هر کدوم دارن کتابای خودشونو مطالعه میکنن😌
هیمآ...♡
امروز زینب خانم و مامان خانم دخترای خوبی بودن و از ۹ صبح همه کاراشونو کردن (این پدیده هر دو ماه یه ب
این کتابی که دارم میخونم خیلی ایده جالبی داره و قشنگه، میام حتما معرفی میکنم بهتون
هیمآ...♡
امروز زینب خانم و مامان خانم دخترای خوبی بودن و از ۹ صبح همه کاراشونو کردن (این پدیده هر دو ماه یه ب
شاید با دیدن این عکس با خودتون بگین واای چه نایس و گوگولی😍 ولی از اونجایی که من اینحام تا فانتزی های شمارو پودر کنم، باید بگم این وضعیتِ گوگولی کلا ۵ دقیقه دووم آورد، زینب شروع کرد به نق زدن که بغلش کنم😀
تازه یک ساعت پیش غذا هم کشیدم که بخورم ولی زینب بیدار شد و گلاب به روتون نیاز به شستشو داشت، تا به کاراش برسم دیگه شد الان که گذاشتمش رو پام و همزمان دارم غذای یخ میخورم.
مادری رو با همه‌ی بدبختی هاش دوست دارم.