https://eitaa.com/tikall/136
اره خب
تا حدودی البته.
ترکی زبونیه که از خیلی زبون های دیگه مث فارسی عربی انگلیسی فرانسوی و... داخلش داره.
ولی بعضی جاها ادبیاتش مال خودشه.
ولی اصن خیلی خوبههه
نمیدونیم چقدر دیگه باید بگذره تا آدما بفهمن بابا شاید یه بدبختی خوشش نیاد از اینکه سریع باهاش پسرخاله شین و اونو مال خودتون بدونید :|
خدایا تا کِییی؟
اومده پیویم،
خانم سی، نزدیک چهل ساله، بعد هررربار اسممو با میمِ مالکیت صدا میزنه😐
نکن خببب
میدونم از محبتته عزیز من ولی نکننن🤦♀
مور مورم میشه وااای
تا جایی که یادمه اصولا نامزدا و زن و شوهرا اینجوری همو صدا میکنن🙂👐🏻
کاش با اعصاب و روان من بازی نکنین🙂💔😂
باید یه فرقی بین آدمای واقعا مهم زندگیم و بقیه که عادی ان باشه.
بعضیا ماشالا همون دو روز اول یه جوری حرف میزنن و راحتن باهات که انگار چند ساله همو میشناسین...
هیمآ...♡
به نام خدا نامه پنجم. امروز صبح، با صدایت از خواب بیدار شدم. نمیدانم چه سری ست...؟ دو سه روزی می
به نام خدا.
نامه ششم.
این روزا ها بد شدم! جوری که خودم هم از خودم گله دارم. غرقم! غرق گذشته، غرق خاطرات، غرق تو...!
انقدر محو وهم تو هستم که از زندگی افتاده ام.
چرا؟ واقعا چرا نمیخواهم قبول کنم که نیستی؟ که رفتی...؟ برای مدتی...
میدانم، میدانم... لابد الان میگویی: نرفته ام که بروم، رفته ام که برگردم...
اما، اما دل که این حرف ها حالی اش نیست! میگیرد، به راحتی. میگیرد و صاحبش را مهمان غم میکند...
و خب الان، من هم مهمان غم هستم.
اما مثل تو نیامدم که برای همیشه بمانم، آماده ام که برگردم، با تو.
تو می آیی، با همان بلیز چهارخانه قرمز مشکی، موهایت را سر و سامان جانانه ای دادی و لبخند را به لب هایت پاشیدی.
دستم را میگیری، به جبران همه این مدت. سفت و محکم. قرص و مطمئن.
و دنبال خودت میکشی. تا باهم از خانه ی غم خارج شویم.
و اینبار، واقعا برویم که برویم که برویم...
پایان جمله هایم.
#اندکیقلم...✍🏻