دلتنگ آقا ام، اونقدری که تا حالا هیچوقت انقدر دلتنگ کسی نبودم.
یهو یادم میاد که دارم توی تهرانِ بدون آقا زندگی میکنم، بعد از زندگی سیر میشم.
بعد یهو همه چیز خاکستری میشه.
هوا پر از دود میشه.
زمین و زمان ساکت میشن.
و نفس ام، دیگه دلش نمیخواد که بالا بیاد...
دقیقا همونجایی از زندگی وایسادم که سوگل مشایخی میگه:
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است...
هیمآ...♡
دقیقا همونجایی از زندگی وایسادم که سوگل مشایخی میگه: بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است...
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است
شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است
آنچنان میفشرد فاصله راه نفسم،
که اگر زود، اگر زود بیایی دیر است...
رفتنت نقطهی پایان خوشی هایم بود
دلم از هرچه و هر کس که بگویی سیر است
سایه ای مانده ز من بی تو، که در آینه هم
طرح خاکستریاش گُنگ ترین تصویر است
خواب دیدم که برایم غزلی میخواندی
دوستم داری و این خوب ترین تعبیر است
کاش میبودی و با چشم خودت میدیدی
که چگونه نفسم با غم تو درگیر است
تار های نفسم را به زمان میبافم
که تو شاید برسی، حیف که بی تاثیر است... :)
اگر از معدهدرد و مشکلات گوارشی رنج نمیبرید، میتونید خودتون رو جزو بنده های محبوب خدا به شمار بیارید🙏
هیمآ...♡
اگر از معدهدرد و مشکلات گوارشی رنج نمیبرید، میتونید خودتون رو جزو بنده های محبوب خدا به شمار بیاری
*درحال رفتن زیر سرم به خاطر معده درد
واقعا دیگه نمیدونم این معده چی از جون من میخواد.
هی سرم پشت سرم
آندوسکوپی پشت آندوسکوپی
قرص پشت قرص
من نسبت به درد خیلی صبورم و یادم نمیاد که تا حالا به خاطر درد جسمانی گریه کرده باشم، به جز برای معده درد.
با دردِ معدهم قشنگ زااار میزنم، زااار
هدایت شده از هیمآ...♡
امروز پنج و نیم صبح، تزریقاتِ بیمارستان:
صحنه اول من، یه دختر هیفده ساله که با باباش اومده و میخواد سرم بزنه.
باباش که بین تزریقات و داروخونه و مطب دکتر در رفت و آمده که داروهاشو بگیره، برگه گواهی بگیره و همزمان به دخترش سر بزنه.
صحنه دوم، من روی تخت دراز کشیدم و قطره قطره سرم وارد بدنم میشه. یهو یه دختر کوچولوی شیش ساله با باباش وارد میشه و میخواد آمپول بزنه.
صدای نازکش به گوشم میرسه که میگه: بابایی درد داره؟
باباش: نه بابا جون درد نداره
_ بابا میترسم
+نترس بابایی اصلا درد نداره زود تموم میشه
_بابا نمیشه نزنیم؟
+نه بابا بزن زود خوب بشی
_بابا بهش میگی آروم بزنه؟
+چشم میگم اروم بزنه دردت نیاد...
چشمامو بسته بودم و به مکالمه این دختر کوچولو با باباش گوش میدادم.
توی دلم لبخند زدم و گفتم: فرقی نمیکنه دخترا چند سالشون باشه؟ یه دختر بچه شیش ساله باشن یا یه دختر بزرگ هیفده ساله یا حتی یه خانم کاملِ بیست، سی ساله...! بابا ها همیشه دختریان و پا به پا شون برای تک تک درداشون غصه میخورن :))
*با صدای بابام که به پرستار میگفت: سرمش تموم شد، یه نگاه میندازین؟
به خودم اومدم...
هدایت شده از مجهولات
910.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید مهدی زینالدین:
هر گاه در شب جمعه شهدا را یاد کنید،
آنها شما را نزد اباعبدالله یاد میکنند.
هدایت شده از سرکارعِلیّه
رفقا این سوره ۱۱ تا آیه داره و خوندنش دو دقیقه طول میکشه و حتی کمتر! اما همین سوره کوچیک به فرموده امام عزیزمون، امام صادق (ع)؛ کفاره گناهان یک هفته ما میشه... 😍
+ پس چرا این فرصت رو از دست بدیم؟ 💕
باید خودمون رو عادت بدیم به خوندن این سوره در شب های جمعه. از همین کارهای ساده شروع کنیم. 👌🏻
از همین کارای کوچیک شروع کنیم تا کم کم خدا به ایمان ما برکت بده و روح ما رشد پیدا کنه و برای انجام کارهای بزرگتر آماده بشه...💪🌱🫀
پ.ن: قبل خوندنش حتما نیت داشته باشید، اولا برای رضای خدا بعد هم به انتخاب خودتون: به نیت فرج، هدیه به شهدا، هدیه به ائمه و..
با همین نیت ها و بدون هیچ زحمتی ارزش کارتون رو هزار برابر کنید! 🏅💌
.