https://eitaa.com/himayejan/4128
داستان خاصی نداره، ولی خب از ظاهر معلومه دیگه...
دو تا رفیق، رزمنده، اینجوری با علاقه همو بغل میکنن...
معلوم نیست کدوم شون قراره زودتر از اون یکی بره...
و هزارتا حرف که توی همون یه بغل قایم شدن... :)
https://eitaa.com/himayejan/4114
آره میدونم، متاسفانه این کار رو هم چند بار کردم و به ضررم تموم شده...!
ولی نوشتن رو خداروشکر اینجوری نکردم... :)
انشاءالله ادامش میدم.
هیمآ...♡
و من، فردا دارم میرم خونه شون که سوپرایزش کنم... چون عزیزِ برام، و جون غمگینه الان و بهم نیاز داره..
همکاری ای که خواهرش داره باهام میکنه +++
هیمآ...♡
و من، فردا دارم میرم خونه شون که سوپرایزش کنم... چون عزیزِ برام، و جون غمگینه الان و بهم نیاز داره..
اوکی اعتراف میکنم دارم خودمو برای هر ری اکنشی آماده میکنم😂💔
هدایت شده از 『استـوری+هات😎』
برای بی بی عزیز بنده هم که امروز به رحمت خدا رفت اگر تونستید لطف کنید صلواتی فاتحه ای قرائت بفرمایید🖤 ::)