سو
فعلا ممیتونن ولی واقعا در اولین فرصت میشینم سرش
دلم تنگ شده برا نوشتن
برای ساختن..
هدایت شده از [مِـتـانُـویا]
ولی دو تا چیز درباره من بدون
اولا اینکه من هیچوقت تو اینجور دورهمی ها و کارها مسئولیت کارم رو نمیسپارم به کس دیگه.باور کن من مورد داشتیم مسئولیت همه رو هم قبول کردم و تا دم مرگ رفتم ولی مسئولیت پذیریم حفظ کردم.😂🤦♀
دوما اینکه اگر یه روز منو دیدی اصلا تلاش نکن بوسم کنی.لطفا.🥺بیا به جاش همدیگه رو بغل کنیم.😂
هیمآ...♡
ولی دو تا چیز درباره من بدون اولا اینکه من هیچوقت تو اینجور دورهمی ها و کارها مسئولیت کارم رو نمیسپ
مورد دوم تا ابدددد++++
حتی گاهی بغل هم اذیت کننده ست
هیمآ...♡
همسایه ها فور کنید ج بدید 🙂 خودم ۲ و ۳ و ۵ و ۶ و ۷ ✋
بین این موارد فقط یه مقداری به ۵😂
https://eitaa.com/himayejan/5158
مرگِ احتمالی البته...!
دختر خاله م دو سه سالش بود، یه روز رو تخت دراز کشیده بودم اونم پشتم نشسته بود یهو دیدم صدای عق زدن میاد!
برگشتم دیدم از دهنش یه نخ سفید آویزونه! خودشم داره عق میزنه و قرمز شده، سر نخ که اویزون بود رو گرفتم کشیدم دیدم همینجوری داره میاد بالا( نخ تقرببا بلند بود)
اخرش دیدم انگار گیر کرده به یه چیزی، نخو محکم کشیدم یهو یه سنجاق قفلی از دهنش اومد بیرون تونست نفس بکشه!
(سنجاق قفلی به سر نخ بوده اونم بچه بوده نفهمیده سنجاق رو کرده بود تو حلقش تقرببا داشت خفه میشد)
میدونم این روزا زیاد خبری از هیما نيست.
میدونم زیاد حرف نمیزنم، نمیام اینجا و مثل قبلا باهم صحبت نمیکنیم...
میدونین یکی از دلایلش اینه که مثلا میخوام بیام یه چیزی بگم بعد میگم خب بگم که چی؟ به چه درد میخوره بگم؟
بعد اینگونه ست که پشیمون میشم و به سکوت خویش ادامه میدم😂