میدونین یه جاهایی عمیقا از ته قلبم. خداروشکر چردم به خاطر سلامتیم.
به خاطر نفسایی که میکشم.
به خاطر نفسایی که بدون درد میکشم! :)
خدایا ولی اگه این عشق واقعی بود خیلی کیوت بود
خیلی خیلی خیلی
البته اگه پایانش اینجوری نمیبود ಥ‿ಥ
ولی امیدوارم اگه عشق دو نفر واقعا واقعیه
هیچ وقت اخر داستان شون مث ته این فیلم نشه...
ولی بذا اینم بگم و تمام.
اونجا که پسره واسه دختره کلی چراغ روشن کرد و باهاش حرف زد، قابلیت اینو داشتم که ساعت ها فقط به همون سکانس خیره شم و بغض تو گلوم بالا پایین بپره :')
از وقتی دخترای من اینجا یکم زیاد تر شدن، من زیاد از خودم حرف نزدم...
ینی اون موقع ها که کمتر بودیم، من خیلی بیشتل از خودم میگفتم... برای همین دخترام بیشتر با من اشنا بودن.
خب داشتم به این فکر میکردم که چرا دوباره یکم از هیما نگم؟ هم برای دخترای جدیدم هم برای یه مرور خاطرات برای دخترای قدیمی؟