اها.
خب اول تا جایی که میتونم بهشون چیزی نمیگم و توقف اتوبوس رو با یه سری دلایل پنجر شدن یا خشتگی راننده و این چیزا رفع و رجوع میکنم.
هرچی کمتر از وضعیت بدونن استرس شون کمتره.
بعد سرشون رو گرم میکنم مثلا یه بازی گروهی یا یه بحث پر تب و تاب ميندازم وسط که حواسشون پرت بشه.
بعد با گوشیم یا به نزدیک ترین مرکز رفاهی بین راه یا امداد جاده ای زنگ میزنم و منتظر کمک میشم...
اگرم فهمیدن سعی میکنم همه شرایطو اروم توضیح بدم و ازشون بخوام چند ساعتی گشنگی رو تحمل کنن.
بعدم خب بالاخره بقیه اتوبوسها که جلوترن میفهمن یه اتوبوس نیست دیگه، پیگیری میکنن ببینن کجاییم😂✋
هیمآ...♡
این همه درس، کار، مشغله، تلاش، سختی... برای چی؟ تهش چی؟ مگه تهش یه به عزت و شرف لا اله الا الله نیست
قبلنا چه گهربار حرف میزدم...!
اینو چنند روز پیش گرفتم که براتون بذارم، یادم رفت.🤦♀
اینجا خونه یکی از خاله هامه، همون که گفتم پسرش یه عملی داره. این دو تام خواهر و برادر کوچیک تره همون پسر خالهمَن.
اون روز صبح که بلند شدم بیام خونه مون به کارام برسم، حین اینکه میخواستم لقمه گرفته شده مامانمو بزور تو حلقم بکنم و همزمان کفشمم بپوشم و بدوام که اسنپو معطل نذارم!
وسطای راهرو دیدم صدای اینا میاد که همینقدر کیوت دارن رفتنمو نگاه میکنن و با صدای بچهگونه شون هی میگن: داری میری؟ خداحافظ
رفتی خونه تون؟ بای باااای
اون لحظه بین غش کردن براشون و رسیدن به اسنپ دوراهی سختی رو داشتم🙂💔😂
هیمآ...♡
اینو چنند روز پیش گرفتم که براتون بذارم، یادم رفت.🤦♀ اینجا خونه یکی از خاله هامه، همون که گفتم پسرش
به بیکیفیتی عکس توجه نکنید
خیلی سریع گرفتم بهتر از این نشد🤦♀