eitaa logo
هیمآ...♡
138 دنبال‌کننده
6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
19 فایل
شاید نویسنده... باید به خودمون برگردیم، اون منتظرمونه! و بیا بیدار شیم، تا بیشتر از این، غرقِ خواب نشدیم...! اینجا خود واقعی‌ت باش، اون قشنگتره :) (پیام سنجاق شده رو بخونید لطفا) https://abzarek.ir/service-p/msg/4297348 حرف؟
مشاهده در ایتا
دانلود
از چهار پنج روز یه سری اتفاقا تو مدرسه مون افتاد که همه بچه ها به چند نفر مشکوک شدن و گفتن اره کار فلانی بوده و اینا. یکی از اینایی که بهش مشکوک شده بودن، یکی از بچه هایی بود که تو اکیپ ما بود. ینی میشد دوست صمیمی اکیپ ما. ( ما چون تقریبا زیاد نیستیم، هممه باهم صمیمی ایم، ولی ما یه اکیپ سه چهار نفره داریم که چون از سالهای قبل باهم بودیم ببشتر صمیمی ایم) خلاصه اره، همممه به این شک کرده بودن. شک که چه عرض کنم؟ همه میگفتن حتما کار اینه
تقریبا تنها کسایی که حرف این دوست مونو باور کردیم، من بودم و یکی دو نفر دیگه. من میشناسمش، چهار پنج ساله، و اون چشمایی که میدیدم از ناراحتی سرخ شده بودن بهشون نمیخورد دروغ بگن... سفت وایسادم پاش، این چند روز دنبال هر راهی بودم که بشه بهش کمک کنم و این تهمتو از رو دوشش بردارم...
حتی اون دو نفر دیگه اکیپ مونم باور کرده بودن که کار اونه. خیلی پشت سرش حرف بود و اینا، ولی من جدای همه چیزایی که بر علیه‌ش بود، تمام اسکرین شاتایی که ثابت میکرد کار. اونه، کسایی که شهادت میدادن کار اونه و... به حرف خودش اعتماد کردم.
پریروز مامانش اومد مدرسه که ببینه داستان چی به چیه، مدرسه گفت قراره دوربین های مدرسه چک بشه و مطمئن بشن کار کی بوده. اگه کار اون نبوده باید بقیه جلو همه ازش معذرت خواهی میکردن که بهش تهمت زدن.
خوشحال از اینکه امروز قراره به حقش برسه و همه چیز معلوم بشه امروز رفتم سر جلسه امتحان. امتحان که تموم شد گفتن کسی نره خونه، میخوایم باهاتون حرف بزنیم. اومدن حرف زدن و گفتن که همه چیز معلوم شده و دوربینا چک شده و...
بعد که تموم شد، من همون معلم فرهنگی مونو که معرف حضورتون هست رو کشیدم کنار یواشکی بهش گفتم: من که از چیزی خبر ندارم، کار فلانی (اون دوستم) بوده؟ و گفت سر دسته اصلی اون بوده. گفتم واقعا؟ مطمئنی؟ گفت واضحه، خودم. دوربینا رو چک کردم...
اره خب رکب خوردم از رفیق ۴ ساله‌م.
ولی ولی همه اینا رو گفتم که اینو بگم
اکثر بچه ها وقتی فهمیدن، منتظل یه ری اکشن از من بودن. میگفتن تو الان ناراحت نیستی؟ که بهت دروغ گفته؟ که اینجوری دورت زده؟
در اوج حیرت باید بگم که... من اروم ترین و بیخیال ترین آدم اون جمع بودم :)
انقد بیخیال بودم از این داستان که یکی از بچه ها فک کرد دارم عمدا تظاهر میکنم، اروم بهم گفت: ببینم، تو الان واقعا خوبی؟ خندیدم گفتم: بهم میخوره بد باشم؟ گفت: نه جدی میگم گفتم: منم جدی میگم، همه اینا نهایتش واسه دو سه ساله، بعدش تموم میشه، چرا الان اعصاب خودمو خراب کنم؟ گفت اخه بهت دروغ گفته، الان هیچ کاری نمیخوای بکنی؟ گفتم به خودش ضرر زده، من چی کار کنم؟
و جدی میگم. من واقعا برام مهم نیست.