هیمآ...♡
قبول کردن اینکه ٣۶۵ روز دیگه باید بگذره تا دوباره امروز بشه، سخته...
دقیقا تولد پارسالم :)
هنوزم سر حرفم هستم، دوباره قبول کردن اینکه ۳۶۵ روز دیگه باید بگذره تا دوباره امروز بشه سخته...
واااای امروز همون معلم طراحی مون بود که گفتم کراش همه همه ست؟😂
با اون کلاس داشتیم بعد صبح که رفتم سر کلاس یهو پرسید امروز چندمه؟
من با یه لحن خاصی گفتم شیشمه! هی به خودم اشاره کردم با شوخی میگفتم شییییشمه شیییییشم
بعد یهو گفت تولدتتتت مباااارک
پاشو بیا بغلم یه بوسم کن😂
بعد رفتم بغلش کردم و اینا دیدم جدی جدی لپشو اورته جلو بوس کنم🤦♀😂(در نظر داشته باشید که من از بوس کردن و بوسیده شدن خوشم نمیاد)
هیجی دیگه اقا بوس کردم
حالا اون وسط تو بغلش داد میزدم: کراشمووو بوووووس کردممممم
کراااااشمو بوس کردممم😂😂
رسما رد داده بودم ینی😂🤦♀
بهتون گفتم فیلتر شکنم معمولا از ساعت دوازده شب به بعد خیلی راحت تر وصل میشه کار میکنه؟
اره خلاصه اگه خیلی کار واجبی دارین و میخواین به واتساپ و اینستا وصل شین نصفه شبا امتحان کنین راحت تره
فکر میکنم قطع بودن واتساپ دلیل خوبی شد برای بعضیا که تولدمو تبریک نگن، برای اینکه کلا به روی خودشونم نیارن...
ولی خب، دتس اوکی... هو کِرز؟😁
ماهور قشنگم♥️
دخترِ مهربون من :)
وجود هیما باعث شد من اینجا باشم و با تو و امثال تو آشنا بشم.
با قلب مهربونت خو بگیرم و عشق کنم...
قطعا به خودم واجب میدونم که سجده شکر کنم واسه وجودتون توی زندگیم✨
واسه وجود قلب لطیفی مثل قلبت❤️
اینایی که میگی دور از منه... امید دادن و روشن کردن کار خداست، اگرم من کاری کرده باشم قطعا وسیله بودم :)
ولی در مورد بقیه حرفات... باید بگم که تو متوجه من شدی :) ازت ممنونم که غرغرهای منو اینجا تحمل کردی
روزایی که هیمآ به انرژی و افسرده بود شما بودین که بهش تولن ادامه دادن دادین :)
شبایی که از شدت خستگی و بیخوابی از چشمام اشک میومد، من شماها رو داشتم که شب و نصفه شب براتون حرف بزنم... از خستگی هام بگم، از تاریکی هام...
من کنار شما بزرگ شدم و ادامه دادم. ازتون خییییلی چیزا یاد گرفتم خیییییلی چیزا...
اینجا، همسایه هام که دیگه برام رفیقن، دخترام، تو، همیشه و همیشه تو قلبم جا خوش کردین❤️ و من چقدر خوشحالم برای جایی که دارین...
هدایت شده از مجهولات
زمان:
حجم:
532.6K
هیما جات خالی امشب رفتیم حرم یهویی دیدیم حاج مهدی داره تو صحن مداحی میکنه
بعد دیدم چی؟
همون که هیما کلی باهاش حال کرده بود😃
خلاصه شام تولدت کلی به یاد خودت و دخترات بودم☺️😁
مبارک باشه.💚
*این یه تکه دیگه از مداحیه. یه شکوای دلی به درگاه خدا :)✨
هیمآ...♡
هیما جات خالی امشب رفتیم حرم یهویی دیدیم حاج مهدی داره تو صحن مداحی میکنه بعد دیدم چی؟ همون که هیما
وای دختر😭🥺
ممنونم ازته همیشه از هیمای رو سیاه تو حرم یه یادی میکنی... :) مخصوصا امشب که تولدمه...❤️
ممنونِ مهربونیتم🌱💚
هدایت شده از دِیـآࢪقَݪَـــ🖋ــم
قصه تلخ است ولی ماوقعش شیرین است
قصه جنگ است ولی قصه اصلی این است
قصه غیرت و مردانگی و مهر و وفا
قصه معرفت و دوستی و لطف و صفا
قصه دخترکی کز پدرش دل کنده
قصه حسرت دیدن به لبانش خنده
قصه عاقبت عشق، به درگاه خدا
قصه عشق که در آن نبود رنگ ادا
قصه مادر پیری که نگاهش به در است
قصه صورت قبری که نشان از پسر است
قصه پشت خطوط و هنر شیر زنان
قصه جوشش خون از تن زنجیر زنان
قصه موج و کسی که پس از آن موجی شد
قصه مرد لطیفی که روان زخمی شد!
قصه مرد کمیل و همه همرزمانش
قصه غرش مجنون وَ غواصانش
قصه جنگ همین است، ره عشق و وصال
قصه درد، که ارزد به همه عیش و ایال
قصه مردمی از آینه و نور و امید
قصه ای زنده و جاری که به آخر نرسید...
#هفته_دفاع_مقدس
#تأویل