ولی هیچ لحظه ای برای یه هنرمند استرسزا تر از لحظه ای نیست که بعد از کلی زحمت کشیدن واسه پروژهش، کارو میبره نشون کارفرما یا معلم و استادش میده و باید جدای همه زحمتا و خستگی هایی که پای اون کار کشیده خودشو برای هر نوع واکنشی حتی اعم از رد کردنِ کل کارش توسط اون عزیزان، اماده کنه...
خدایا سال تحصیلی تازه دو هفته ست شروع شده من انقدر از لحاظ جسمی خستم،
لطفا بهم بگو که قراره تا اخرش زنده بمونم...!
رشته دلایل ریز که روی هم جمع شدن و یه کلافگی عظیم رو برام به وجود اوردن+خوابآلودگی<<<<
خوشحالم که خوابم میاد و نمیتونم زیاد بیدار بمونم که اینجا براتون غر بزنم.
خوشحالم که اعصاب تون امشب از دستم خورد نمیشه و ارامش تونو بهم نمیزنم
اتفاق بسی کیوتی امروز افتاد که به محض اینکه برسم خونه و از شر این جالت تهوع و سرگیجه ی تو ماشین خلاص بشم براتون تعریف میکنم
اول اولیو میگم.
صبح رفتم مدرسه بعد ساعت شیش و نیم بود من رفتم یه گوشه رو موکت گرفتم خوابیدم.
بعد همین خواب و بیدار بودم حس کردم یکی اومد یه چیز گذاشت کنارم رفت، توجه نکردم به خوابم ادامه دادم😂
بعد بیدار که شوم کنارمو نگاه کردم دیدم یکی از بچه ها که در جریان تولدی که بقیه برام گرفتن( دو سه روز پیش بچه ها برام تولد گرفته بودن) نبوده، رفته بود برام کادو خریده بود بعد دیدا من خوابم همینجوری گذاشته کنارم تا بیدار شم🥺✨