ایشون و همسرشون مدیر کل مجتمع هان.
هردو هم خانم و آقای بسبار موجه و مسن هستن حدودا پنجاه شصت سالشونه...
بعد اقا خب ما با این رودربایستی داریم دیگه!
ولی اون موقع متوجه نشدیم که پشت مون نشسته.
یه لحظه این مولودیخون اوج گرفت من تند تند دست زدم زهرا یهووو از خود بی خود شد شروع کرد کل زدننن😂😂
(تصور کنید زهرایی که خجالت میکشید اونجا فیلمبرداری کنه حالا داشت بللندد و طولانی کل میزد😂)
همینجوری کل میزد و سرشو میچرخوند که یهو نگاش خورد به پشت و قیافه حاج خانوم رو دید و سرخ شده و تند تند میگه: نزززن نززززن
اگه بهتون بگم زهرا در یک هزارم ثانیه دور از جونش لال شد، دروغ نگفتم🤦♀😂
اخه قبل مراسم حاج اقا (همسر حاج خانوم) به ما گفتن که همسرِ یکی از معلمای دبیرستان که به تازگی فوت کردن تو مراسم هستن، زیاد دست و کل نزنین به احترام ایشون.
حالا این به ما احترام گذاشته با اینکه عزاداره اومده مام بهش احترام بذاریم.
حالا از یه طرف به خاطر این موضوع نباید کل میزدیم از یه طرفم خب ما تو مردونه بودیم و تقریبا همع جمعیت مردا و پسرای جوون بودن😂😂
هیچی دیگه در آنِ واحد منو زهرا لال و فلج شدیم و تا اخر مراسم مث دخترای خوب نشستیم بی صدا فقط کارمونو کردیم😁😂
ولی خدایی باید اونجا میبودین و قیافه جفت شونو میدیدن
https://eitaa.com/mjholat/5388
ببین خیلی خیلی دعا کنننن
برو دامن خدارو بگیر انقد بکش که کار منو راست و ریست کنه😭😂
ببین حقیقتا اندازه ازدواج و حتی بیشتر از اون مهمه ಥ‿ಥ
هیمآ...♡
خواستگار داشتنو که دارم ولی موضوع اونا نیست🙂😭😂
سرعت عملشو حال کردین؟😂
داشتم پیامو ادیت میکردم که در کسری از ثانیه پیام اصلی رو فوروارد کرد😁