آنگاه که پیچکهای غم گلویم را نوازش میکنند ،
نیمهشب است ، هوا سرد است و آسمان جادو میکند.
گر دلم خواهد رهایی یابد از پیچکها
از همین دلسردی و تاریکیِ این شبها ،
غم لبخند میزند ،
با جنونی حیرت انگیز ، شاخهی پرتاب و سردش بر دلم چنگ میزند..
اوسامویِبیپناهِچیبی
کاشکی میشدیم ما دور از همه
میخوام دنیا چیکار یه تار موت بسمه ،
شدی همهی زندگیم اون قلبی که دادم بهتو زود پس نده . 2:07