بدبخت داشته از یه بیمارِ دوقطبی که موقتا مرده مراقبت میکرده و کتاب میخونده درحالی که چند کیلموتر اونور تر برادرش و دوستدخترش دارن همو میبوسن.🙏🥀
مغازهی خودکشی!
توام حتی روحتم خبر نداره که من چقدر دلم برات تنگ شده بود=))
مغازهی خودکشی!
اوکی فقط منم که اینجا از دیمن و الینا متنفر شدم و دلم واسه استفن سوخت؟
این سکانس داشتم بالا میآوردم
مغازهی خودکشی!
نازنازیاااایتقتقحق۸ق۸حثحثنثت😭😭😭😭
این سکانس داشتم از ذوق بالشتمو گاز میگرفتم.🙏