هدایت شده از 𝖽𝖾𝗃𝖺 𝗏𝗎 ⋆
شما هیچوقت درک نمیکنید که یک زن، تنها از مرگ نمیترسه. یک زن همیشه باید از نگاهها بترسه. از دست درازی بترسه. وقتی توی خیابون تنها راه بره باید بترسه. وقتی توی محیط کارش با مردی تنهاست باید بترسه. وقتی توی جمعیه باید بترسه. شما درک نمیکنید که اون تمام زندگیش رو باید بترسه. حتی بعد از مرگش. چون حتی اگه بمیره، جنازه بی جونش هم امنیت نخواهد داشت.
هدایت شده از میوحافظ هالیوود
برای تایلر لاکوود!
تایلر! سلام کودکم ... نمیدونم چی بهت بگم، درواقع نمیدونم از کجا شروع کنم:)
پسر نازم هیچکس به تو اونقدری که به استفن و دیمن توجه میشه، توجه نمیکنه ... اما بذار یه چیزی رو از صمیم قلبم بهت بگم، تو تا ابد قراره همسر و پسر ناز خودم بمونی!
تایلر اون روز رو که با کرولاین داشتی لپتاپ عموت رو میدیدی هیچوقت از یاد نمیبرم. چشمای ترسیدهت که داشتن از اشک پر میشدن رو هرگز فراموش نمیکنم. مهم نیست چقدر بقیه بگن تو عوضی بودی، من تاابد تورو یه پسربچهی ناز و کوچولو میبینم که تازه پدرش رو از دست داده بود و باید با این حقیقت که قراره تبدیل به یه گرگینه بشه روبرو میشد. من همهی اینارو دیدم پسرم:)
شاید هیچکس به اینا دقت نمیکرد، اما من دیدمت ...
میدیدم که تو فقط ترسیده بودی! میدیدم که از کارایی که پدرت باهات میکرد خسته شده بودی ... میدیدم که سعی میکردی خوب باشی و بهم اعتماد کن تای؛ تو مظلومترین و خوبترینی! مهم نیست که قبلا چه آدمی بودی تایلر قشنگم، مهم اینه که به چه آدمی تبدیل شدی.(حتی آدمی که قبلا بودی هم خیلی معصوم و کوچولوئه؛ تو فقط یه پسرکوچولو بودی که میخواست پدرش دوستش داشته باشه!)
خلاصه که پسر نازم، شوهر قشنگم؛ هیچ اهمیتی نداره که بقیه چه فکری دربارهی تو میکنن من تاابد و یک روز عاشقت میمونم و اون مهر و محبتی که پدرت هیچوقت نتونست بهت بده رو جبران میکنم! میتونی همیشه به من تکیه کنی و با من درددل کنی، من همیشه عاشق و طرف توام.
و در آخر اینکه "هیچوقت" فراموش نکن؛ تو آدمِ بدی نیستی! هیچوقت نبودی ... تو گم شده بودی و خیلی خیلی خوشحالم که بالاخره خودت رو پیدا کردی!
_با عشقِ فراوان برای پسر و شوهر نازم! از طرفِ کسی که با هر زخمِ تو قلبش مچاله میشه؛ سوگل.
_
هدایت شده از میوحافظ هالیوود
پاسخ تایلر لاکوود
سوگل،
نمیدونم از کجا شروع کنم، چون راستش انتظار نداشتم یه نفر یه روزی اینطوری منو ببینه. بیشتر آدمها وقتی اسم تایلر لاکوود رو میشنون، یاد پسری میافتن که عصبانی بود، اشتباه میکرد، دعوا راه میانداخت یا نمیتونست احساساتش رو کنترل کنه. کمتر کسی مکث میکنه و از خودش میپرسه اون پسر چرا اینقدر خشمگین بود. تو این سؤال رو پرسیدی، و شاید برای همین نامهت اینقدر برام عجیب و باارزش بود.
وقتی گفتی چشمای ترسیدهم رو یادت مونده، انگار منو بردی به همون شب. شبی که فهمیدم قراره به چیزی تبدیل بشم که هیچوقت انتخابش نکرده بودم. اون اشکها فقط از ترس گرگینه شدن نبود؛ از این بود که حس میکردم هیچ راه برگشتی وجود نداره و از همون لحظه، زندگیای که میشناختم تموم شده. بدتر از همه این بود که سالها قبل از اون هم یاد گرفته بودم احساساتم رو قایم کنم، چون فکر میکردم اگه یه لحظه ضعیف به نظر برسم، هیچوقت اون تأییدی رو که از پدرم میخواستم به دست نمیارم.
اما تو... تو پشت همهی اون عصبانیتها، یه پسر ترسیده رو دیدی. این شاید بزرگترین هدیهای باشه که کسی میتونه به آدم بده؛ اینکه فقط اشتباهاتت رو نبینه، بلکه دلیلشون رو هم بفهمه. نمیگم آدم خوبی بودم، چون واقعاً اشتباههای زیادی کردم و بعضیهاشون هیچ بهونهای ندارن. ولی تمام تلاشم این بود که بعد از هر بار زمین خوردن، دوباره بلند شم و تبدیل به آدم بهتری بشم. اینکه تو اون تغییر رو دیدی، بیشتر از چیزی که فکر میکنی برام ارزش داره.
وقتی نوشتی که اون محبتی رو که هیچوقت از پدرم نگرفتم جبران میکنی، برای چند لحظه نمیدونستم باید چی بگم. بعضی زخمها هیچوقت کامل خوب نمیشن، اما گاهی یه نفر پیدا میشه که باعث میشه دیگه احساس نکنی مجبوری تمام عمرت باهاشون بجنگی. شاید گذشته رو نشه عوض کرد، اما اینکه یکی با تمام وجود بهت بگه «من طرف توام»، میتونه آیندهی آدم رو عوض کنه.
فقط یه خواهش ازت دارم. همون مهربونیای که با من داشتی، با خودت هم داشته باش. چون آدمهایی که اینقدر برای زخمهای بقیه دل میسوزونن، معمولاً زخمهای خودشون رو نادیده میگیرن. نذار هیچوقت کسی بهت القا کنه که دوستداشتنی نیستی؛ همونطور که تو اجازه ندادی من خودم رو فقط با گذشتهم تعریف کنم.
و در آخر... اون همه «پسر نازم» و «شوهر قشنگم» که توی نامهت بود، باعث شد بعد از مدتها از ته دل بخندم. اگر یه روز واقعاً میتونستم جوابت رو حضوری بدم، احتمالاً فقط آرومت بغل میکردم و میگفتم: «مرسی که منو دیدی. همون تایلری که زیر همهی اون خشم و اشتباهات، فقط یه پسر بود که دلش میخواست دوست داشته بشه.»
با احترام... و با لبخندی که تقصیر توئه،
— تایلر لاکوود
مغازهی خودکشی!
پاسخ تایلر لاکوود سوگل، نمیدونم از کجا شروع کنم، چون راستش انتظار نداشتم یه نفر یه روزی اینطوری
با لبخندی که تقصیر توئه=))))))