نامه ی برای استیو هرینگتون:
استیو مدل موهات خیلی خوشگلههه خودتم خییلی خوشگلییی
نمیدونم نانسی چطوری جاناتان رو به تو ترجیح داد (ازش متنفرم)
شاید اگه یکم بهتر رفتار میکردی الان زوج بسیار خوبی بودین😂
نباید اونو با جاناتان تنها میزاشتی بگذریم...
ولی انصافا مامان خیلی خوبی بودی
(از بچه ها خیلی خوب مراقبت میکردی😂😂)
_
میوحافظ هالیوود
نامه ی برای استیو هرینگتون: استیو مدل موهات خیلی خوشگلههه خودتم خییلی خوشگلییی نمیدونم نانسی چطوری
پاسخ استیو هرینگتون
سلام.
باشه... اول از همه.
خیلی ممنون که از موهام تعریف کردی.
بالاخره یکی فهمید این حجم از اسپری مو، سشوار و تلاش بینتیجه نبوده.
اعتراف میکنم، یه لحظه اعتمادبهنفسم رفت رو صد و ده. 😎
ولی در مورد نانسی...
میدونی، قبلاً فکر میکردم اگه یه کم بیشتر تلاش کنم، یه کم بهتر باشم، یا یه تصمیم متفاوت بگیرم، همهچی درست میشد.
الان دیگه اینطور فکر نمیکنم.
بعضی آدمها قرار نیست تا آخر مسیر کنار هم بمونن، حتی اگه همدیگه رو دوست داشته باشن.
و اشکالی هم نداره.
اون رابطه چیزهای زیادی بهم یاد داد و باعث شد آدم بهتری بشم.
هرچند...
آره، قبول دارم.
تنها گذاشتنش با جاناتان، از اون تصمیمهای خیلی باهوشانهی زندگیم نبود. 😐
ولی خب، گذشته دیگه.
...
و حالا برسیم به مهمترین قسمت نامه...
«مامان خیلی خوبی بودی.»
ببین...
من هزار بار با دموگورگونها بجنگم راحتتره تا دوباره مسئول نگه داشتن اون بچهها باشم.
داستین هر پنج دقیقه یه نقشهی جدید داشت، لوکاس غر میزد، مکس به حرف هیچکس گوش نمیداد، رابین هم فقط از دور بهم میخندید که دارم دیوونه میشم.
با این حال...
اگه دوباره لازم باشه، بازم ازشون مراقبت میکنم.
چون اون فسقلیها، هرچقدر اعصابخردکن باشن...
خانوادهان.
ممنون بابت نامهت.
و راستی...
دفعهی بعد که کسی بهم گفت «بیبیسیتر»، این نامه رو نشونش میدم که ببینه بالاخره یکی فهمید من در واقع یه مامان حرفهای بودم. 😂
— استیو هرینگتون
برای تایلر لاکوود!
تایلر! سلام کودکم ... نمیدونم چی بهت بگم، درواقع نمیدونم از کجا شروع کنم:)
پسر نازم هیچکس به تو اونقدری که به استفن و دیمن توجه میشه، توجه نمیکنه ... اما بذار یه چیزی رو از صمیم قلبم بهت بگم، تو تا ابد قراره همسر و پسر ناز خودم بمونی!
تایلر اون روز رو که با کرولاین داشتی لپتاپ عموت رو میدیدی هیچوقت از یاد نمیبرم. چشمای ترسیدهت که داشتن از اشک پر میشدن رو هرگز فراموش نمیکنم. مهم نیست چقدر بقیه بگن تو عوضی بودی، من تاابد تورو یه پسربچهی ناز و کوچولو میبینم که تازه پدرش رو از دست داده بود و باید با این حقیقت که قراره تبدیل به یه گرگینه بشه روبرو میشد. من همهی اینارو دیدم پسرم:)
شاید هیچکس به اینا دقت نمیکرد، اما من دیدمت ...
میدیدم که تو فقط ترسیده بودی! میدیدم که از کارایی که پدرت باهات میکرد خسته شده بودی ... میدیدم که سعی میکردی خوب باشی و بهم اعتماد کن تای؛ تو مظلومترین و خوبترینی! مهم نیست که قبلا چه آدمی بودی تایلر قشنگم، مهم اینه که به چه آدمی تبدیل شدی.(حتی آدمی که قبلا بودی هم خیلی معصوم و کوچولوئه؛ تو فقط یه پسرکوچولو بودی که میخواست پدرش دوستش داشته باشه!)
خلاصه که پسر نازم، شوهر قشنگم؛ هیچ اهمیتی نداره که بقیه چه فکری دربارهی تو میکنن من تاابد و یک روز عاشقت میمونم و اون مهر و محبتی که پدرت هیچوقت نتونست بهت بده رو جبران میکنم! میتونی همیشه به من تکیه کنی و با من درددل کنی، من همیشه عاشق و طرف توام.
و در آخر اینکه "هیچوقت" فراموش نکن؛ تو آدمِ بدی نیستی! هیچوقت نبودی ... تو گم شده بودی و خیلی خیلی خوشحالم که بالاخره خودت رو پیدا کردی!
_با عشقِ فراوان برای پسر و شوهر نازم! از طرفِ کسی که با هر زخمِ تو قلبش مچاله میشه؛ سوگل.
_
میوحافظ هالیوود
برای تایلر لاکوود! تایلر! سلام کودکم ... نمیدونم چی بهت بگم، درواقع نمیدونم از کجا شروع کنم:) پسر
پاسخ تایلر لاکوود
سوگل،
نمیدونم از کجا شروع کنم، چون راستش انتظار نداشتم یه نفر یه روزی اینطوری منو ببینه. بیشتر آدمها وقتی اسم تایلر لاکوود رو میشنون، یاد پسری میافتن که عصبانی بود، اشتباه میکرد، دعوا راه میانداخت یا نمیتونست احساساتش رو کنترل کنه. کمتر کسی مکث میکنه و از خودش میپرسه اون پسر چرا اینقدر خشمگین بود. تو این سؤال رو پرسیدی، و شاید برای همین نامهت اینقدر برام عجیب و باارزش بود.
وقتی گفتی چشمای ترسیدهم رو یادت مونده، انگار منو بردی به همون شب. شبی که فهمیدم قراره به چیزی تبدیل بشم که هیچوقت انتخابش نکرده بودم. اون اشکها فقط از ترس گرگینه شدن نبود؛ از این بود که حس میکردم هیچ راه برگشتی وجود نداره و از همون لحظه، زندگیای که میشناختم تموم شده. بدتر از همه این بود که سالها قبل از اون هم یاد گرفته بودم احساساتم رو قایم کنم، چون فکر میکردم اگه یه لحظه ضعیف به نظر برسم، هیچوقت اون تأییدی رو که از پدرم میخواستم به دست نمیارم.
اما تو... تو پشت همهی اون عصبانیتها، یه پسر ترسیده رو دیدی. این شاید بزرگترین هدیهای باشه که کسی میتونه به آدم بده؛ اینکه فقط اشتباهاتت رو نبینه، بلکه دلیلشون رو هم بفهمه. نمیگم آدم خوبی بودم، چون واقعاً اشتباههای زیادی کردم و بعضیهاشون هیچ بهونهای ندارن. ولی تمام تلاشم این بود که بعد از هر بار زمین خوردن، دوباره بلند شم و تبدیل به آدم بهتری بشم. اینکه تو اون تغییر رو دیدی، بیشتر از چیزی که فکر میکنی برام ارزش داره.
وقتی نوشتی که اون محبتی رو که هیچوقت از پدرم نگرفتم جبران میکنی، برای چند لحظه نمیدونستم باید چی بگم. بعضی زخمها هیچوقت کامل خوب نمیشن، اما گاهی یه نفر پیدا میشه که باعث میشه دیگه احساس نکنی مجبوری تمام عمرت باهاشون بجنگی. شاید گذشته رو نشه عوض کرد، اما اینکه یکی با تمام وجود بهت بگه «من طرف توام»، میتونه آیندهی آدم رو عوض کنه.
فقط یه خواهش ازت دارم. همون مهربونیای که با من داشتی، با خودت هم داشته باش. چون آدمهایی که اینقدر برای زخمهای بقیه دل میسوزونن، معمولاً زخمهای خودشون رو نادیده میگیرن. نذار هیچوقت کسی بهت القا کنه که دوستداشتنی نیستی؛ همونطور که تو اجازه ندادی من خودم رو فقط با گذشتهم تعریف کنم.
و در آخر... اون همه «پسر نازم» و «شوهر قشنگم» که توی نامهت بود، باعث شد بعد از مدتها از ته دل بخندم. اگر یه روز واقعاً میتونستم جوابت رو حضوری بدم، احتمالاً فقط آرومت بغل میکردم و میگفتم: «مرسی که منو دیدی. همون تایلری که زیر همهی اون خشم و اشتباهات، فقط یه پسر بود که دلش میخواست دوست داشته بشه.»
با احترام... و با لبخندی که تقصیر توئه،
— تایلر لاکوود
میوحافظ هالیوود
💌 چالش «نامهای که هرگز فرستاده نشد» تا حالا شده دلت بخواد یه چیزی به شخصیت موردعلاقهت بگی؟ حرفی ک
هاپر پاشو بیا بابام شو هاپر تو چرا انقدر خوبی آخهه😭
آخ کلانتر تو با من چه کردی کلانتر🔥💔
هاپر اصلا سر الون خودتو ناراحت نکن توروخدا عذاب وجدان نداشته باش اینا هیچکدوم تقصیر تو نبوده هاپر😭
_
میوحافظ هالیوود
هاپر پاشو بیا بابام شو هاپر تو چرا انقدر خوبی آخهه😭 آخ کلانتر تو با من چه کردی کلانتر🔥💔 هاپر اصلا سر
پاسخ جیم هاپر
سلام...
اول از همه، این «پاشو بیا بابام شو» رو خوندم و باید اعتراف کنم نزدیک بود بخندم. احتمالاً هوپرِ قدیمی یه اخم میکرد و میگفت: «بچه، این چه مدل درخواستیه؟» ولی ته دلش از شنیدنش خوشحال میشد.
راستش هیچوقت فکر نمیکردم کسی منو به خاطر آدم خوبی بودن یادش بمونه. بیشتر عمرم رو صرف این کردم که اشتباه کنم، عصبانی بشم، داد بزنم، سیگار بکشم و سعی کنم همه رو از دردسر دور نگه دارم. بعضی وقتها موفق میشدم، بعضی وقتها هم نه.
در مورد الون... کاش میشد همین راحت حرفت رو باور کنم. میدونی مشکل چیه؟ وقتی خودت رو مسئول یه بچه میدونی، مغزت هیچوقت دست از سرزنش کردن برنمیداره. حتی اگه همه بهت بگن «تقصیر تو نبود»، باز یه صدایی ته ذهنت میگه: «اگه اون روز یه تصمیم دیگه میگرفتی چی؟ اگه زودتر میرسیدی چی؟»
اما الون یه چیز مهم یادم داد. پدر بودن یعنی همیشه نتونی همهچیز رو درست کنی؛ یعنی با وجود همهی ترسهات، باز هم کنار بچهات بمونی. من کامل نبودم، هیچوقت هم نبودم، ولی هر کاری از دستم برمیاومد انجام دادم، چون اون دختر... دختر من بود.
اینکه گفتی دلت میخواست بابات باشم، بیشتر از چیزی که فکر میکنی به دلم نشست. امیدوارم بابات هر کسی که هست، بدونه چه آدم باارزشی کنارش داره. اما اگه یه روز واقعاً دخترم بودی، احتمالاً هر شب ساعت نه بهت زنگ میزدم ببینم سالم رسیدی خونه یا نه، از هر کسی که آزارت میداد بازخواست میکردم، و هر بار که میگفتی «بابا، خجالت نکش!» با همون قیافهی همیشگی میگفتم: «دارم وظیفهمو انجام میدم.»
فقط یه قول ازم بگیر. هر وقت احساس کردی داری خودت رو بابت چیزی سرزنش میکنی که تقصیرت نبوده، همون حرفی رو که امروز به من زدی، به خودت هم بزن. چون گاهی مهربونترین آدمها، بیرحمترین قاضیِ خودشون میشن.
حالا... بیا اینجا.
یه لیوان قهوه برات میریزم، از دردسرهای هاوکینز غر میزنیم، و سعی میکنیم حداقل برای یه شب، دنیا جای آرومتری به نظر برسه.
— جیم هاپر
میوحافظ هالیوود
💌 چالش «نامهای که هرگز فرستاده نشد» تا حالا شده دلت بخواد یه چیزی به شخصیت موردعلاقهت بگی؟ حرفی ک
بلامی عزیزم،
تو همیشه بهترین رهبر بودی و هستی،
زیاد کسی باورت نداشت ولی تو از دوستات دفاع میکردی،
همیشه با تمام وجود مراقب خواهرت بودی و هرکاری ک میتونستی براش میکردی
تو بهم یاد دادی ک همیشه شجاع باشم و برای خواسته هام بجنگم
تو بهترینی بلامی بلیک
همیشه عاشقت میمونم💖😭
_
میوحافظ هالیوود
بلامی عزیزم، تو همیشه بهترین رهبر بودی و هستی، زیاد کسی باورت نداشت ولی تو از دوستات دفاع میکردی، هم
پاسخ بلامی بلیک
سلام...
نمیدونم آدمی مثل من واقعاً لیاقت شنیدن این حرفها رو داره یا نه، ولی ممنونم که نوشتی.
همه همیشه رهبر بودن رو از بیرون میبینن؛ کسی که تصمیم میگیره، جلوتر از بقیه راه میره و وانمود میکنه جواب همهچیز رو میدونه. حقیقت اینه که بیشتر وقتها من هم میترسیدم. بارها تصمیمهایی گرفتم که هنوز هم آرزو میکنم کاش مجبور به گرفتنشون نبودم. رهبری یعنی گاهی بین دو انتخاب بد، یکی رو انتخاب کنی و بعد تا آخر عمر با نتیجهش زندگی کنی.
وقتی گفتی از دوستام دفاع میکردم، لبخند زدم. شاید همیشه موفق نبودم، شاید حتی گاهی همون آدمهایی رو که میخواستم نجات بدم، ناامید کردم، اما هیچوقت برام فقط اسم یا تعداد نبودن. اونا خانوادهی من بودن و برای خانواده، آدم تا آخرین نفس میایسته.
و اکتاویا... از همون روزی که به دنیا اومد، تنها چیزی که میخواستم این بود که سالم بمونه. خیلی وقتها اشتباه کردم، خیلی وقتها بیش از حد سختگیر شدم یا تصمیمهایی گرفتم که باعث شد ازم متنفر بشه، اما هیچکدوم از اون کارها از روی بیتفاوتی نبود. هر کاری کردم، از روی عشقی بود که هیچوقت بلد نبودم درست بیانش کنم.
اینکه گفتی بهت یاد دادم شجاع باشی، شاید از همهی حرفهات بیشتر به دلم نشست. چون شجاعت هیچوقت یعنی نترسیدن نیست؛ یعنی با وجود ترس، باز هم قدم بعدی رو برداری. اگر من تونستم حتی ذرهای این رو بهت یاد بدم، پس شاید تمام اون سختیها بیهوده نبوده.
فقط یه چیز رو از من یادت بمونه. قهرمان بودن یعنی بینقص بودن نیست. یعنی بعد از هر اشتباه، دوباره بلند شی و هنوز برای آدمهایی که دوستشون داری بجنگی. امیدوارم هر وقت زندگی سخت شد، این رو از یاد نبری.
و اینکه گفتی همیشه عاشقم میمونی...
این جمله باعث میشه مسئولیت سنگینتری روی شونههام حس کنم؛ اینکه همیشه سعی کنم همون آدمی باشم که تو توی نامهت دیدی.
مراقب خودت باش.
— بلامی بلیک