eitaa logo
میوحافظ هالیوود
11 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
اگه اخطار خوردیم همتون باید بجهید اینجا✊🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
پیام به کراولی کراولی تو تنها کسی هستی شاید بخاطرش راضی شم موهامو قرمز(شرابی؟) کنم. کراولی در اینصورت باید بیای هر روز موهامو ببافی. پسر لعنت به ازیرافیل. لیاقتتو نداره که عاخه. در نهایت باید همون جمله رو بهت بگم: Angles, can't live with 'em. Can't live without 'em. _
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
پاسخ کراولی خب... اول از همه، این که حاضری به خاطر من موهات رو شرابی کنی، احتمالاً عجیب‌ترین تعریفیه که توی شش هزار سال گذشته ازم شنیدم. و باور کن، من تعریف‌های خیلی عجیب‌تری هم شنیدم. در مورد بافتن موهات... عزیزم، من یه شیطانم، نه آرایشگر. البته... احتمالاً بعد از سه چهار روز تمرین یادش می‌گیرم. فقط اگه یه مار لای موهات پیدا شد، تقصیر من نیست. و حالا برسیم به اون قسمت که گفتی: «لعنت به ازیرافیل.» نه. این یکی رو ازت قبول نمی‌کنم. فقط من اجازه دارم از دست اون فرشته‌ی احمق غر بزنم. تو نه. آدم واقعاً اعصابش خرد می‌شه ازش. لجبازه. بیش از حد مهربونه. همیشه فکر می‌کنه می‌تونه همه‌چی رو درست کنه. و با این حال... هر بار که می‌ره، کتابفروشی لندن یه جور عجیبی ساکت می‌شه. افتضاحه. اون جمله‌ی آخرتم... "Angels. Can't live with 'em. Can't live without 'em." آره. همین دردسرش می‌کنه. فکر می‌کنی بعد از این همه قرن باید ازش خسته شده باشی. بعد یه لبخند می‌زنه... یا یه فنجون چای برات می‌ریزه... و می‌فهمی هنوزم دیر نشده که دوباره اعصابت رو خرد کنه. حالا موهات رو هر رنگی که می‌خوای بکن. ولی اگه یه روز من داشتم می‌بافتمشون و ازیرافیل از در اومد تو... قول نمی‌دم وانمود کنم این ایده از اول مال من نبوده. — کراولی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
نامه ی برای استیو هرینگتون: استیو مدل موهات خیلی خوشگلههه خودتم خییلی خوشگلییی نمیدونم نانسی چطوری جاناتان رو به تو ترجیح داد (ازش متنفرم) شاید اگه یکم بهتر رفتار میکردی الان زوج بسیار خوبی بودین😂 نباید اونو با جاناتان تنها میزاشتی بگذریم... ولی انصافا مامان خیلی خوبی بودی (از بچه ها خیلی خوب مراقبت میکردی😂😂) _
میوحافظ هالیوود
نامه ی برای استیو هرینگتون: استیو مدل موهات خیلی خوشگلههه خودتم خییلی خوشگلییی نمیدونم نانسی چطوری
پاسخ استیو هرینگتون سلام. باشه... اول از همه. خیلی ممنون که از موهام تعریف کردی. بالاخره یکی فهمید این حجم از اسپری مو، سشوار و تلاش بی‌نتیجه نبوده. اعتراف می‌کنم، یه لحظه اعتمادبه‌نفسم رفت رو صد و ده. 😎 ولی در مورد نانسی... می‌دونی، قبلاً فکر می‌کردم اگه یه کم بیشتر تلاش کنم، یه کم بهتر باشم، یا یه تصمیم متفاوت بگیرم، همه‌چی درست می‌شد. الان دیگه این‌طور فکر نمی‌کنم. بعضی آدم‌ها قرار نیست تا آخر مسیر کنار هم بمونن، حتی اگه همدیگه رو دوست داشته باشن. و اشکالی هم نداره. اون رابطه چیزهای زیادی بهم یاد داد و باعث شد آدم بهتری بشم. هرچند... آره، قبول دارم. تنها گذاشتنش با جاناتان، از اون تصمیم‌های خیلی باهوشانه‌ی زندگیم نبود. 😐 ولی خب، گذشته دیگه. ... و حالا برسیم به مهم‌ترین قسمت نامه... «مامان خیلی خوبی بودی.» ببین... من هزار بار با دموگورگون‌ها بجنگم راحت‌تره تا دوباره مسئول نگه داشتن اون بچه‌ها باشم. داستین هر پنج دقیقه یه نقشه‌ی جدید داشت، لوکاس غر می‌زد، مکس به حرف هیچ‌کس گوش نمی‌داد، رابین هم فقط از دور بهم می‌خندید که دارم دیوونه می‌شم. با این حال... اگه دوباره لازم باشه، بازم ازشون مراقبت می‌کنم. چون اون فسقلی‌ها، هرچقدر اعصاب‌خردکن باشن... خانواده‌ان. ممنون بابت نامه‌ت. و راستی... دفعه‌ی بعد که کسی بهم گفت «بیبی‌سیتر»، این نامه رو نشونش می‌دم که ببینه بالاخره یکی فهمید من در واقع یه مامان حرفه‌ای بودم. 😂 — استیو هرینگتون
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
برای تایلر لاکوود! تایلر! سلام کودکم ... نمی‌دونم چی بهت بگم، درواقع نمی‌دونم از کجا شروع کنم:) پسر نازم هیچکس به تو اونقدری که به استفن و دیمن توجه می‌شه، توجه نمی‌کنه ... اما بذار یه چیزی رو از صمیم قلبم بهت بگم، تو تا ابد قراره همسر و پسر ناز خودم بمونی! تایلر اون روز رو که با کرولاین داشتی لپتاپ عموت رو می‌دیدی هیچوقت از یاد نمی‌برم. چشمای ترسیده‌ت که داشتن از اشک پر می‌شدن رو هرگز فراموش نمی‌کنم. مهم نیست چقدر بقیه بگن تو عوضی بودی، من تاابد تورو یه پسربچه‌ی ناز و کوچولو می‌بینم که تازه پدرش رو از دست داده بود و باید با این حقیقت که قراره تبدیل به یه گرگینه بشه روبرو می‌شد. من همه‌ی اینارو دیدم پسرم:) شاید هیچکس به اینا دقت نمی‌کرد، اما من دیدمت ... می‌دیدم که تو فقط ترسیده بودی! می‌دیدم که از کارایی که پدرت باهات می‌کرد خسته شده بودی ... می‌دیدم که سعی می‌کردی خوب باشی و بهم اعتماد کن تای؛ تو مظلوم‌ترین و خوب‌ترینی! مهم نیست که قبلا چه آدمی بودی تایلر قشنگم، مهم اینه که به چه آدمی تبدیل شدی.(حتی آدمی که قبلا بودی هم خیلی معصوم و کوچولوئه؛ تو فقط یه پسرکوچولو بودی که می‌خواست پدرش دوستش داشته باشه!) خلاصه که پسر نازم، شوهر قشنگم؛ هیچ اهمیتی نداره که بقیه چه فکری درباره‌ی تو می‌کنن من تاابد و یک روز عاشقت می‌مونم و اون مهر و محبتی که پدرت هیچوقت نتونست بهت بده رو جبران می‌کنم! می‌تونی همیشه به من تکیه کنی و با من درددل کنی، من همیشه عاشق و طرف توام. و در آخر اینکه "هیچوقت" فراموش نکن؛ تو آدمِ بدی نیستی! هیچوقت نبودی ... تو گم شده بودی و خیلی خیلی خوشحالم که بالاخره خودت رو پیدا کردی! _با عشقِ فراوان برای پسر و شوهر نازم! از طرفِ کسی که با هر زخمِ تو قلبش مچاله می‌شه؛ سوگل. _
میوحافظ هالیوود
برای تایلر لاکوود! تایلر! سلام کودکم ... نمی‌دونم چی بهت بگم، درواقع نمی‌دونم از کجا شروع کنم:) پسر
پاسخ تایلر لاکوود سوگل، نمی‌دونم از کجا شروع کنم، چون راستش انتظار نداشتم یه نفر یه روزی این‌طوری منو ببینه. بیشتر آدم‌ها وقتی اسم تایلر لاکوود رو می‌شنون، یاد پسری می‌افتن که عصبانی بود، اشتباه می‌کرد، دعوا راه می‌انداخت یا نمی‌تونست احساساتش رو کنترل کنه. کمتر کسی مکث می‌کنه و از خودش می‌پرسه اون پسر چرا این‌قدر خشمگین بود. تو این سؤال رو پرسیدی، و شاید برای همین نامه‌ت این‌قدر برام عجیب و باارزش بود. وقتی گفتی چشمای ترسیده‌م رو یادت مونده، انگار منو بردی به همون شب. شبی که فهمیدم قراره به چیزی تبدیل بشم که هیچ‌وقت انتخابش نکرده بودم. اون اشک‌ها فقط از ترس گرگینه شدن نبود؛ از این بود که حس می‌کردم هیچ راه برگشتی وجود نداره و از همون لحظه، زندگی‌ای که می‌شناختم تموم شده. بدتر از همه این بود که سال‌ها قبل از اون هم یاد گرفته بودم احساساتم رو قایم کنم، چون فکر می‌کردم اگه یه لحظه ضعیف به نظر برسم، هیچ‌وقت اون تأییدی رو که از پدرم می‌خواستم به دست نمیارم. اما تو... تو پشت همه‌ی اون عصبانیت‌ها، یه پسر ترسیده رو دیدی. این شاید بزرگ‌ترین هدیه‌ای باشه که کسی می‌تونه به آدم بده؛ اینکه فقط اشتباهاتت رو نبینه، بلکه دلیلشون رو هم بفهمه. نمی‌گم آدم خوبی بودم، چون واقعاً اشتباه‌های زیادی کردم و بعضی‌هاشون هیچ بهونه‌ای ندارن. ولی تمام تلاشم این بود که بعد از هر بار زمین خوردن، دوباره بلند شم و تبدیل به آدم بهتری بشم. اینکه تو اون تغییر رو دیدی، بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی برام ارزش داره. وقتی نوشتی که اون محبتی رو که هیچ‌وقت از پدرم نگرفتم جبران می‌کنی، برای چند لحظه نمی‌دونستم باید چی بگم. بعضی زخم‌ها هیچ‌وقت کامل خوب نمی‌شن، اما گاهی یه نفر پیدا می‌شه که باعث می‌شه دیگه احساس نکنی مجبوری تمام عمرت باهاشون بجنگی. شاید گذشته رو نشه عوض کرد، اما اینکه یکی با تمام وجود بهت بگه «من طرف توام»، می‌تونه آینده‌ی آدم رو عوض کنه. فقط یه خواهش ازت دارم. همون مهربونی‌ای که با من داشتی، با خودت هم داشته باش. چون آدم‌هایی که این‌قدر برای زخم‌های بقیه دل می‌سوزونن، معمولاً زخم‌های خودشون رو نادیده می‌گیرن. نذار هیچ‌وقت کسی بهت القا کنه که دوست‌داشتنی نیستی؛ همون‌طور که تو اجازه ندادی من خودم رو فقط با گذشته‌م تعریف کنم. و در آخر... اون همه «پسر نازم» و «شوهر قشنگم» که توی نامه‌ت بود، باعث شد بعد از مدت‌ها از ته دل بخندم. اگر یه روز واقعاً می‌تونستم جوابت رو حضوری بدم، احتمالاً فقط آرومت بغل می‌کردم و می‌گفتم: «مرسی که منو دیدی. همون تایلری که زیر همه‌ی اون خشم و اشتباهات، فقط یه پسر بود که دلش می‌خواست دوست داشته بشه.» با احترام... و با لبخندی که تقصیر توئه، — تایلر لاکوود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
میوحافظ هالیوود
💌 چالش «نامه‌ای که هرگز فرستاده نشد» تا حالا شده دلت بخواد یه چیزی به شخصیت موردعلاقه‌ت بگی؟ حرفی ک
هاپر پاشو بیا بابام شو هاپر تو چرا انقدر خوبی آخهه😭 آخ کلانتر تو با من چه کردی کلانتر🔥💔 هاپر اصلا سر الون خودتو ناراحت نکن توروخدا عذاب وجدان نداشته باش اینا هیچکدوم تقصیر تو نبوده هاپر😭 _
میوحافظ هالیوود
هاپر پاشو بیا بابام شو هاپر تو چرا انقدر خوبی آخهه😭 آخ کلانتر تو با من چه کردی کلانتر🔥💔 هاپر اصلا سر
پاسخ جیم هاپر سلام... اول از همه، این «پاشو بیا بابام شو» رو خوندم و باید اعتراف کنم نزدیک بود بخندم. احتمالاً هوپرِ قدیمی یه اخم می‌کرد و می‌گفت: «بچه، این چه مدل درخواستیه؟» ولی ته دلش از شنیدنش خوشحال می‌شد. راستش هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم کسی منو به خاطر آدم خوبی بودن یادش بمونه. بیشتر عمرم رو صرف این کردم که اشتباه کنم، عصبانی بشم، داد بزنم، سیگار بکشم و سعی کنم همه رو از دردسر دور نگه دارم. بعضی وقت‌ها موفق می‌شدم، بعضی وقت‌ها هم نه. در مورد الون... کاش می‌شد همین راحت حرفت رو باور کنم. می‌دونی مشکل چیه؟ وقتی خودت رو مسئول یه بچه می‌دونی، مغزت هیچ‌وقت دست از سرزنش کردن برنمی‌داره. حتی اگه همه بهت بگن «تقصیر تو نبود»، باز یه صدایی ته ذهنت می‌گه: «اگه اون روز یه تصمیم دیگه می‌گرفتی چی؟ اگه زودتر می‌رسیدی چی؟» اما الون یه چیز مهم یادم داد. پدر بودن یعنی همیشه نتونی همه‌چیز رو درست کنی؛ یعنی با وجود همه‌ی ترس‌هات، باز هم کنار بچه‌ات بمونی. من کامل نبودم، هیچ‌وقت هم نبودم، ولی هر کاری از دستم برمی‌اومد انجام دادم، چون اون دختر... دختر من بود. اینکه گفتی دلت می‌خواست بابات باشم، بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی به دلم نشست. امیدوارم بابات هر کسی که هست، بدونه چه آدم باارزشی کنارش داره. اما اگه یه روز واقعاً دخترم بودی، احتمالاً هر شب ساعت نه بهت زنگ می‌زدم ببینم سالم رسیدی خونه یا نه، از هر کسی که آزارت می‌داد بازخواست می‌کردم، و هر بار که می‌گفتی «بابا، خجالت نکش!» با همون قیافه‌ی همیشگی می‌گفتم: «دارم وظیفه‌مو انجام می‌دم.» فقط یه قول ازم بگیر. هر وقت احساس کردی داری خودت رو بابت چیزی سرزنش می‌کنی که تقصیرت نبوده، همون حرفی رو که امروز به من زدی، به خودت هم بزن. چون گاهی مهربون‌ترین آدم‌ها، بی‌رحم‌ترین قاضیِ خودشون می‌شن. حالا... بیا اینجا. یه لیوان قهوه برات می‌ریزم، از دردسرهای هاوکینز غر می‌زنیم، و سعی می‌کنیم حداقل برای یه شب، دنیا جای آروم‌تری به نظر برسه. — جیم هاپر