هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
پاسخ گربه و سگ
به رومانوف؛
گربه:
...نه.
سگ:
سلام رومانوف!
گربه:
نه، اصلاً سلام نکن.
سگ:
چرا؟
گربه:
چون میدونم بعدش چی میاد.
سگ: (نامه را میخواند)
...
اوه...
گربه:
دیدی گفتم؟
سگ:
خب... راستش...
سؤال خوبیه.
منم یه بار از خودم پرسیده بودم.
گربه:
تو از خودت پرسیدی؟
سگ:
آره، بعد سه روز سردرد گرفتم.
گربه:
رومانوف.
بعضی سؤالها جواب ندارن.
مثل اینکه چرا ما دو تا یه بدن داریم.
یا چرا همسایهمون اون شکلیه.
یا چرا هر بار میخوایم یه روز آروم داشته باشیم، آخرش یه هیولا از ناکجاآباد پیداش میشه.
سگ:
یا اینکه چرا تو هیچوقت نمیخندی.
گربه:
دارم تلاش میکنم موضوع رو عوض کنم.
کمک کن.
سگ:
خب... در مورد دستشویی...
فکر کنم...
گربه:
نه.
سگ:
ولی شاید...
گربه:
نه.
سگ:
باشه، باشه😔
رومانوف...
بعضی رازها باید تا ابد راز بمونن.
و این...
یکی از همون رازهاست.(میخوان بپیچونن دیگه)
گربه:
بالاخره یه حرف عاقلانه زدی.
سگ:
ولی اگه یه روز جوابشو فهمیدیم...
قول میدیم اولین نفری که باهاش تماس میگیریم تو باشی.
گربه:
نه، قول نمیدیم.
سگ:
من قول میدم-
— گربه و سگ
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
برای وید ویلسون وید به هیشکی نمیگم تو ددپولی ولی من هنوز منتظرم بیام بشم لیدیپول تو... وید خیلی دوسِت دارم حتی اگه لوگان بگه کلاه گیس زندگی دنیویت خیلی زار میزنه... ولی اگه یروز رابطه رو با ونسا صاف کردی پیاممو ریپلای کن پسر راستی دهن نایسپول رو صلوات بفرس
_
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
پاسخ وید ویلسون(ددپول)
به بانویی که ظاهراً تصمیم گرفته هم رازدار من باشه، هم لیدیپول آینده...
اول از همه...
تو اولین نفری نیستی که گفته «به هیشکی نمیگم.»
بعد پنج دقیقه بعدش لوگان یه نگاه بهم میکنه و میگه:
«وید... باز به یکی گفتی ددپولی؟»
و منم میگم:
«نه بابا، خودش حدس زد!»
در مورد لیدیپول...
ببین، این درخواستها رو باید از بخش منابع انسانی دنیای مارول پیگیری کنی.
که البته منابع انسانی هم خودمم.
پس...
تبریک میگم، درخواستت در حال بررسیه. 👍
گفتی خیلی دوستم داری.
میدونم.
منم خودمو دوست دارم.
البته تو یه کم دلیل بهتری داری.
...
لوگان هم هر چی دلش میخواد دربارهی کلاهگیسم بگه.
همون مردی که دویست ساله با همون مدل مو راه میره، صلاحیت نظر دادن دربارهی فشن نداره.
بهش بگو اول یه شونه بخره، بعد بیاد نقد کنه.
...
در مورد ونسا...
آخ.
اون قسمت رو شوخی نمیکنم.
اگه یه روز همهچی واقعاً درست بشه...
اگه یه روز بتونم با یه لبخند واقعی کنارش بشینم...
قول میدم اولین ریپلای رو بهت بدم.
...
و اما نایسپول...
الهی بیخیال اون مرد خوشقیافهی اعصابخردکن.
هر بار لبخند میزد، دلم میخواست یکی اون لبخند هالیوودیشو خاموش کنه.
راستش...
یه کم هم حسودیم میشد.
خب نگاهش کن!
انگار از توی تبلیغ خمیردندون بیرون اومده بود.
...
فعلاً مراقب خودت باش.
و اگه یه روز دیدی یه مرد با لباس قرمز از پنجره افتاد توی خونت...
قبل از اینکه جیغ بزنی، یه چیمیچانگا بده دستش.
احتمال زیاد منم.
— وید ویلسون
پ.ن: این نامه رو لوگان نخونه... تا سه هفته مسخرهم میکنه.
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
پیام به کراولی
کراولی تو تنها کسی هستی شاید بخاطرش راضی شم موهامو قرمز(شرابی؟) کنم. کراولی در اینصورت باید بیای هر روز موهامو ببافی. پسر لعنت به ازیرافیل. لیاقتتو نداره که عاخه. در نهایت باید همون جمله رو بهت بگم: Angles, can't live with 'em. Can't live without 'em.
_
هدایت شده از 𝖧𝗈𝗅𝗅𝗒𝗐𝗈𝗈𝖽 +
پاسخ کراولی
خب...
اول از همه، این که حاضری به خاطر من موهات رو شرابی کنی، احتمالاً عجیبترین تعریفیه که توی شش هزار سال گذشته ازم شنیدم.
و باور کن، من تعریفهای خیلی عجیبتری هم شنیدم.
در مورد بافتن موهات...
عزیزم، من یه شیطانم، نه آرایشگر.
البته...
احتمالاً بعد از سه چهار روز تمرین یادش میگیرم.
فقط اگه یه مار لای موهات پیدا شد، تقصیر من نیست.
و حالا برسیم به اون قسمت که گفتی:
«لعنت به ازیرافیل.»
نه.
این یکی رو ازت قبول نمیکنم.
فقط من اجازه دارم از دست اون فرشتهی احمق غر بزنم.
تو نه.
آدم واقعاً اعصابش خرد میشه ازش.
لجبازه.
بیش از حد مهربونه.
همیشه فکر میکنه میتونه همهچی رو درست کنه.
و با این حال...
هر بار که میره، کتابفروشی لندن یه جور عجیبی ساکت میشه.
افتضاحه.
اون جملهی آخرتم...
"Angels. Can't live with 'em. Can't live without 'em."
آره.
همین دردسرش میکنه.
فکر میکنی بعد از این همه قرن باید ازش خسته شده باشی.
بعد یه لبخند میزنه...
یا یه فنجون چای برات میریزه...
و میفهمی هنوزم دیر نشده که دوباره اعصابت رو خرد کنه.
حالا موهات رو هر رنگی که میخوای بکن.
ولی اگه یه روز من داشتم میبافتمشون و ازیرافیل از در اومد تو...
قول نمیدم وانمود کنم این ایده از اول مال من نبوده.
— کراولی
نامه ی برای استیو هرینگتون:
استیو مدل موهات خیلی خوشگلههه خودتم خییلی خوشگلییی
نمیدونم نانسی چطوری جاناتان رو به تو ترجیح داد (ازش متنفرم)
شاید اگه یکم بهتر رفتار میکردی الان زوج بسیار خوبی بودین😂
نباید اونو با جاناتان تنها میزاشتی بگذریم...
ولی انصافا مامان خیلی خوبی بودی
(از بچه ها خیلی خوب مراقبت میکردی😂😂)
_
میوحافظ هالیوود
نامه ی برای استیو هرینگتون: استیو مدل موهات خیلی خوشگلههه خودتم خییلی خوشگلییی نمیدونم نانسی چطوری
پاسخ استیو هرینگتون
سلام.
باشه... اول از همه.
خیلی ممنون که از موهام تعریف کردی.
بالاخره یکی فهمید این حجم از اسپری مو، سشوار و تلاش بینتیجه نبوده.
اعتراف میکنم، یه لحظه اعتمادبهنفسم رفت رو صد و ده. 😎
ولی در مورد نانسی...
میدونی، قبلاً فکر میکردم اگه یه کم بیشتر تلاش کنم، یه کم بهتر باشم، یا یه تصمیم متفاوت بگیرم، همهچی درست میشد.
الان دیگه اینطور فکر نمیکنم.
بعضی آدمها قرار نیست تا آخر مسیر کنار هم بمونن، حتی اگه همدیگه رو دوست داشته باشن.
و اشکالی هم نداره.
اون رابطه چیزهای زیادی بهم یاد داد و باعث شد آدم بهتری بشم.
هرچند...
آره، قبول دارم.
تنها گذاشتنش با جاناتان، از اون تصمیمهای خیلی باهوشانهی زندگیم نبود. 😐
ولی خب، گذشته دیگه.
...
و حالا برسیم به مهمترین قسمت نامه...
«مامان خیلی خوبی بودی.»
ببین...
من هزار بار با دموگورگونها بجنگم راحتتره تا دوباره مسئول نگه داشتن اون بچهها باشم.
داستین هر پنج دقیقه یه نقشهی جدید داشت، لوکاس غر میزد، مکس به حرف هیچکس گوش نمیداد، رابین هم فقط از دور بهم میخندید که دارم دیوونه میشم.
با این حال...
اگه دوباره لازم باشه، بازم ازشون مراقبت میکنم.
چون اون فسقلیها، هرچقدر اعصابخردکن باشن...
خانوادهان.
ممنون بابت نامهت.
و راستی...
دفعهی بعد که کسی بهم گفت «بیبیسیتر»، این نامه رو نشونش میدم که ببینه بالاخره یکی فهمید من در واقع یه مامان حرفهای بودم. 😂
— استیو هرینگتون
برای تایلر لاکوود!
تایلر! سلام کودکم ... نمیدونم چی بهت بگم، درواقع نمیدونم از کجا شروع کنم:)
پسر نازم هیچکس به تو اونقدری که به استفن و دیمن توجه میشه، توجه نمیکنه ... اما بذار یه چیزی رو از صمیم قلبم بهت بگم، تو تا ابد قراره همسر و پسر ناز خودم بمونی!
تایلر اون روز رو که با کرولاین داشتی لپتاپ عموت رو میدیدی هیچوقت از یاد نمیبرم. چشمای ترسیدهت که داشتن از اشک پر میشدن رو هرگز فراموش نمیکنم. مهم نیست چقدر بقیه بگن تو عوضی بودی، من تاابد تورو یه پسربچهی ناز و کوچولو میبینم که تازه پدرش رو از دست داده بود و باید با این حقیقت که قراره تبدیل به یه گرگینه بشه روبرو میشد. من همهی اینارو دیدم پسرم:)
شاید هیچکس به اینا دقت نمیکرد، اما من دیدمت ...
میدیدم که تو فقط ترسیده بودی! میدیدم که از کارایی که پدرت باهات میکرد خسته شده بودی ... میدیدم که سعی میکردی خوب باشی و بهم اعتماد کن تای؛ تو مظلومترین و خوبترینی! مهم نیست که قبلا چه آدمی بودی تایلر قشنگم، مهم اینه که به چه آدمی تبدیل شدی.(حتی آدمی که قبلا بودی هم خیلی معصوم و کوچولوئه؛ تو فقط یه پسرکوچولو بودی که میخواست پدرش دوستش داشته باشه!)
خلاصه که پسر نازم، شوهر قشنگم؛ هیچ اهمیتی نداره که بقیه چه فکری دربارهی تو میکنن من تاابد و یک روز عاشقت میمونم و اون مهر و محبتی که پدرت هیچوقت نتونست بهت بده رو جبران میکنم! میتونی همیشه به من تکیه کنی و با من درددل کنی، من همیشه عاشق و طرف توام.
و در آخر اینکه "هیچوقت" فراموش نکن؛ تو آدمِ بدی نیستی! هیچوقت نبودی ... تو گم شده بودی و خیلی خیلی خوشحالم که بالاخره خودت رو پیدا کردی!
_با عشقِ فراوان برای پسر و شوهر نازم! از طرفِ کسی که با هر زخمِ تو قلبش مچاله میشه؛ سوگل.
_