در محضر شهیده آوین اشك نریزید، حرفشایناست:
جنازهام چو ببینی مگو فراق فراق/
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد..
همین جوری آخر شبی.. :
عمری گفتیم کاش با یك شهید رفیق شویم،،
کاش میشد با یك رفیق شهید شویم.
رَکیذ*
به شانه های مردم چه نیاز،، تا شبکه های ضریح علمدار را داریم.!
بی تو در سینه نفس را چه گذر؟!/
در دلم غیر تو کس را چه گذر؟!
عشق نمیمیرد ولی عاشق چرا..
گاهی منظورش تموم شدن عمر
عاشق نیست؛ مُردنِ صبر و روح
عاشقه..
رَکیذ*
میفرماد که ی چیزی داریم به اسم ایمان عاریه. (ایمان امانتی)؛ این ایمان ی مدتی لونه میکنه کنج سینت و
کاش از ازل برامون نوشته باشن : حسینی میاد،حسینی هم میره :))
تمام اون بندگان خدایی که
به محض خوردن صداشون
به گوشتون احوالتون رو زیر و رو میکنن،
با سه خط پیام روزتون رو میسازن،
برای حرف زدن با شما از بهترینُ منظم–
ترینُ روح بخش ترین لغات استفادهمیکنن،
با نیم ساعت همنشینی به کلی
غم هاتون رو فراموش میکنید و غم هایی
که فرصت آزاد بودن ذهن و نفس کشیدن
رو از شما گرفته بود در کسری از ثانیه
از یادتون میبرن، تمام افرادی که خوردن یك فلافل کثیف روی نیمکت های پارك باهاشون از هزاران خرج های بزرگ بیشتر میچسبه، داشتن اونهایی که از لابه لای حرف های شما کادوی تولد سال آیندتون رو انتخاب میکنن، اونی که در هر شرایطی نمیتونه شما رو دوست نداشته باشه و در نهایت کسانی که همدم و رفیق خوبی برای شما میشن،،،،،،
در تمام طول اوقات خودشون آرزوی رفاقت، درك عمیق و با معرفتی مثل خودشون رو دارن..
اما دریغا....