سلام آقای خوبم!
امسال کلی بچه یتیم داری که میآن سراغت.
همهشون میخوان یه کنج از هیئت بشینن. زانوهاشونو بغل بگیرن و با روضهی شما تموم اشکایی که سفت نگه داشتنو خلاص کنن.
آقا ما بچه یتیما رو بگیر زیر بال عبات.
دلتنگی، عین سیمان خشک شده تو دلمون.
مگه با روضه شما این غم و دلتنگی رو کمتر کنیم.
#اینغمزیاده
#محرمبچهیتیما
@hofreee
نمرهها را توی سایت ثبت میکنم. یکهو چشمم میخورد به کادر سبز جلوی اسم همهشان. از خودم میپرسم واقعا همهشان قبول شدند؟ ۱۵ تا پروانه توی دلم پر میزند. خودکار صورتی را برمیدارم. زیر لیست خلاق، بهار ۰۵ مینویسم:
" همهشون قبول شدن.... این زنهای سرسختِ جنگجو..."
درست است که خلاق آسانترین پایه است اما برایم سابقه نداشته که در یک ترم همگی قبول شوند. اینکه قدم اولشان را محکم گرفتهاند بهم چسبیده. کار که تمام میشود یک لیوان چای میریزم. دوباره زل میزنم به اسمها و آن کادر سبز " قبول" جلوی اسمها. حس میکنم خراش حنجرهام و خستگی، ذر ذره با قطرههای چای پایین میرود. به تک تکشان افتخار میکنم. نگاه میکنم به عکس آقا کنج میزم. من اول و آخر هرکاری به او خیره میشوم. میگویم:
" آقا شما خواستی زنها وسط میدان باشن... پشتمون ایستادی... حالا واسهمون دعا کن... برای قدرتمندتر شدنمون...."
باید نتیجه را بهشان اعلام کنم. بعد هم چراغ گروه را خاموش کنم. روی تن ظریفشان پتویی از دعا بیندازم و یواش بزنم بیرون. قبلش حتما به تکتکشان نگاه میکنم. زنهایی که بارداری، بچه نوزاد، همسر بیمار، مریضی، درس، کار و کلهم اجمعین زندگی را انداختهاند روی کولشان و زدهاند به جاده. هر کدام از این مشکلات میتوانست یک تابلوی توقف برای علاقهشان باشد اما آنها تابلوها را از جا کَندند. ادامه دادند توی راه. راهی که ته ندارد و قرار است زیاد تویش زمین بخورند اما میدانم که اگر مسیر مالِ خودشان باشد تا تهش میمانند. میزنم بیرون و میدانم ما تا ابد تکههایی از هم قرض گرفتهایم که فراموش شدنی نیست. حتی اگر اسمهامان را یادمان برود. حتی اگر یادم برود هنرجوهای خلاق بهار ۰۵ همگی قبول شدهاند. همانها که بعد از شهادت او آمدند سمت جهان نویسندگی. همانها که میدانم توی صدر هدفهاشان این است که با قلمشان منتقم خون او بشوند. این زنها. زنهای جسور، سرسخت و خونخواهِ او.
#برایبچههایخلاقبهار۰۵مدرسهمبنا
@hofreee
بابا نبودی ببینی که دستامو بستن
بابا نبودی ببینی دلم رو شکستن
بابا نبودی ببینی چی اومد سر من
سرم رو شکستن...
#شبسوم
#باباجونکجایی
@hofreee
یه دوست دارم که باباش شهید شده.
میگفت شبای سوم محرم خیلی برام سنگینه.
خواستم بگم الان یه ذره میفهممت...
امشب کجا مچاله شدی دختر؟
اون بابای معنوی که همیشه عکسشو تو کیف پولت نگه میداشتی و میگفتی چهرهشون آرومم میکنه هم که.... رفت...
#بابایدخترایبیبابا
#کاشآرومبگیریم
#شبسوم
#دیگهگریهنمیکنمبابا
@hofreee
هدایت شده از حلقه کتاب مبنا
📓 جمعخوانی رایگان اگر نِی پَردهای دیگر بِخوانَد
🏴 به مناسبت محرم و عرض ارادت و عزا محضر سیدالشهدا علیه السلام و قبل از شروع ثبتنام حلقه ۱۶ با هم یک کتاب محرمی رو جمعخوانی کنیم
📖 این کتاب سال ۱۴۰۲ چاپ شده و نسبت به کتابهای دیگر کمی جدیدتر است و کمتر دیدهشده
🖤 در این کتاب ۲۱ نویسنده روایتهایی نوشتند که وجه مشترک همه آنها رسید به سیدالشهدا علیه السلام است
•┈••✾••┈•
ثبتنام رایگان از پیوند زیر
🌐 https://formafzar.com/form/hmhrm405
📄 برای تهیه نسخه الکترونیکی کتاب از فراکتاب روی پیوند زیر بزنید
http://www.faraketab.ir/b/188754?u=274427
2⃣ یا اسم کتاب را در فراکتاب جستجو کنید
•┈••✾••┈•
✅ جمعخوانی در پیامرسان بله است و از شنبه ۳۰ خرداد شروع میشه
🏴 این پیام رو به دوستانتون هم بفرستید با یک جمع بیشتری از کتابخوانها محضر سیدالشهدا علیه السلام عرض ارادتی کنیم
#محرم
#امام_حسین
#همیشه_سرمون_توی_کتابه
📚 @halghemabna
لبنان این روزها آن برادر بزرگتری است که همیشه اشتباهاتت را گردن میگیرد. به جای تو فحش میشنود و کتک میخورد اما نمیگذارد یک خط به روی تو بیفتد.
کِی این برادر دیگر باید از پشت لبنان بزند بیرون و مشت بکوبد توی دهان قلدرها؟ مگر نمیشنود صدای ضجه زنها و بچههای بیگناه را؟ صدای بمبها و انفجارهایی که تن کودکان را میلرزاند؟ تا کجا نگاه کنیم که خانهها روی سر برادرمان فرو بریزد؟ این تیغ تا کجا فرو برود که بفهمیم شاهرگ خود خودمان است؟
#امتحانسختاینروزها
#آتشیکهبسنمیشود
@hofreee
حسین طاهریحسین طاهری - ایستاده میمیریم.mp3
زمان:
حجم:
2.3M
ایستاده میمیرم به خاطر این پرچم...
بالا بره این پرچم...
#خاکسترتنمتوبادمیگهحسین
@hofreee