‹ حجره ›
-
میگفت ، ابیعبدالله اگه یه درصد
احتمال بدی کربلایِ شما تنها درمون ِاین درد باشه ، بازم نگاه نمیندازی ؟
- آخرین غروبِ کربلا .
میگفت ،
مو بارها خُوم با آستین لباسُم تنها تو گوشه اتاقُم ، اشكهام پاک کِردُوم با صورت خندان از اتاقُم اومدِم بیرون و گُفتوم مو حالوُم خوبه ..
به شکلهای ِغریبی دلتنگم ،
گاهی شبیه گندم زاری ك خواب داسها را میبیند .
گاهی چنان کوچهای ك انتهایش به دریا نمیرسد .
و گاهی همانند کلماتی ك شعر نمیشوند ..