𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
اشک به آرامی از گونه اش بر روی کاغذ چکید . قلم بین انگشتانش شکست و فریادش با ریختن لوازم روی میز بر
واقعا درکش کردم
اشکو درک کردم
درک کردم
البته باید بگم این متن خودش شاهکار بود
شاید واقعا باید برم اون داستان کذایی رو ادامه بدم
ازش متنفرم ولی هیچوقت قلمم براش خشک نمیشه
𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
https://eitaa.com/otagh95/13456 جفتش مزخرفه
حس خفگی
بدن درد
سردرد و سرگیجه
(البته مستقیما نه
صرفا اینا ضعیف ترم کردن)
هدایت شده از 𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
ایستگاه کودک 631757af1d0ad.mp3
زمان:
حجم:
2.9M
شب فرارسیده ولی روشنی صبح درانتظارت است.
دربین سکوت مرگبار و آرامش بخش این دو،مدتی درآغوش خواب برو و افکارت را تامدتی به آن بسپار.
شاید،روزی برسد که افکارت چنان دلنشین باشند که از سپردن آنها به خواب،بترسی.
𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
بله درسته من خیلی خوشحالم چون هرشب توسط یکی از پدرهام نازنازی میشم
احتمالا بد برداشت بشه
دوستان جدی نگیرید مربوط به رولپلی عه