eitaa logo
𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
20 دنبال‌کننده
62 عکس
10 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
چه خوشگلهه
𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
چه خوشگلهه
لیان خودشم مشخصه خیلی خوشگله- بعد یه تارعنکبوت قشنگ هم کشیده اینجوریه که زیبایی نشسته رو زیبایی
منم از این گریما دارم
یه بار با یه گریمی بودم عمه‌م اومد خونمون فک کرد تصادف کردم باردار بود بنده خدا خیلی ترسید
شنبه،نُه اسفند،صبح بیدار شدم،به مدرسه رفتم.توی راه با بچه‌های پایه و خفن و راننده سرویسم حرف زدیم یوتیوب گشتیم فیلم دیدیم.خلاصه‌که همه‌چیز از معمولی بودن روز خبر می‌داد. سه ساعت اول ورزش بود. من و دوستام منزوی بودیم نسبتا و علاقه به با جمع گشتن نداریم.خیلی جالبه ولی ساعت ورزش اجازه نداشتیم ورزش کنیم؛باید بازی می‌کردیم. بله درست خوندید.بازی. و خب انتخاب ما اونو بود(ساکت،راحت،جالب)که مجوزشو نگرفتیم چون یه عده می‌خواستن بازی کنن و باید همه‌رو زوری راه می‌دادن.معلم ورزشمون باهامون صحبت کرد و گفت یک دور جاسوس بازی کنید و بعد آزادید که برید.خب دور اولو بازی گردیم و تموم شد.اجازه داشتیم بریم؟نه.این روند تا بار سوم ادامه داشت و وقتی قرار شد مافیا بازی کنن ما ازشون جداشدیم و رفتیم سراغ اونو. حین بازی صحبت‌های کوتاهی داشتیم راجع‌به احتمال جنگ و ... خیلی یهویی مربی پایه‌مون اومد بالای سرمون و گفت.حرفش بشدت برای ما عجیب و شوکه کننده بود و وقتی ازش علت حرفشو پرسیدیم چی گفت؟چرا بابقیه مافیا بازی نمی‌کنید؟ جواب ما این بود که با جمع حس راحتی نمی‌کنیم. جوابش خیلی بد زخم زد بهم.گفت اگر با بقیه بازی نمی‌کنید یعنی شما یا سایکوپثید یا اجتماع‌گریزِافسرده. خلاصه که مدت زیادی سخنرانی کرد و مارو تخریب کرد. ماهم با اعصاب خراب در انتظار برگشت از باشگاه و رفتن سر کلاسای کوفتیِ اون روز بودیم. توی راه خیلی یهویی یه بحثی پیش اومد و دوستم گوشیشو درآورد و یهووووو.بوم خبر جنگ پخش شد. اما مدیر عزیز ما خیلی ریلکس اومد و گفت:تهش می‌میرید دیگه.نمیشه برید خونتون برید سر امتحان.امتحان،امتحان دفاعی بود و من همون چیزایی که خونده بودم هم از مغزم پریده بود و دبیر عقده‌ای نزدیک بود بخاطر برگشتن سر من و دوستم برگه هامونو پاره کنه. و زنگ بعد مباحثه‌ی معلم بود و چرت و پرتاش و بعد از شش ساعت بعله بالاخره زنگ تفریح و تحلیلای من و یکی از دوستام.(خوش گذشت) و بعد رفتیم خونه و ... و من تا صبح فرداش خوابیدم و شوک بعدی این بود که با صدای خبر از خواب پریدم. فقط نیاز داشتم خودمو خالی کنم همین