شنبه،نُه اسفند،صبح بیدار شدم،به مدرسه رفتم.توی راه با بچههای پایه و خفن و راننده سرویسم حرف زدیم یوتیوب گشتیم فیلم دیدیم.خلاصهکه همهچیز از معمولی بودن روز خبر میداد.
سه ساعت اول ورزش بود.
من و دوستام منزوی بودیم نسبتا و علاقه به با جمع گشتن نداریم.خیلی جالبه ولی ساعت ورزش اجازه نداشتیم ورزش کنیم؛باید بازی میکردیم.
بله درست خوندید.بازی.
و خب انتخاب ما اونو بود(ساکت،راحت،جالب)که مجوزشو نگرفتیم چون یه عده میخواستن بازی کنن و باید همهرو زوری راه میدادن.معلم ورزشمون باهامون صحبت کرد و گفت یک دور جاسوس بازی کنید و بعد آزادید که برید.خب دور اولو بازی گردیم و تموم شد.اجازه داشتیم بریم؟نه.این روند تا بار سوم ادامه داشت و وقتی قرار شد مافیا بازی کنن ما ازشون جداشدیم و رفتیم سراغ اونو.
حین بازی صحبتهای کوتاهی داشتیم راجعبه احتمال جنگ و ...
خیلی یهویی مربی پایهمون اومد بالای سرمون و گفت.حرفش بشدت برای ما عجیب و شوکه کننده بود و وقتی ازش علت حرفشو پرسیدیم چی گفت؟چرا بابقیه مافیا بازی نمیکنید؟
جواب ما این بود که با جمع حس راحتی نمیکنیم.
جوابش خیلی بد زخم زد بهم.گفت اگر با بقیه بازی نمیکنید یعنی شما یا سایکوپثید یا اجتماعگریزِافسرده.
خلاصه که مدت زیادی سخنرانی کرد و مارو تخریب کرد.
ماهم با اعصاب خراب در انتظار برگشت از باشگاه و رفتن سر کلاسای کوفتیِ اون روز بودیم.
توی راه خیلی یهویی یه بحثی پیش اومد و دوستم گوشیشو درآورد و یهووووو.بوم خبر جنگ پخش شد.
اما مدیر عزیز ما خیلی ریلکس اومد و گفت:تهش میمیرید دیگه.نمیشه برید خونتون برید سر امتحان.امتحان،امتحان دفاعی بود و من همون چیزایی که خونده بودم هم از مغزم پریده بود و دبیر عقدهای نزدیک بود بخاطر برگشتن سر من و دوستم برگه هامونو پاره کنه.
و زنگ بعد مباحثهی معلم بود و چرت و پرتاش و بعد از شش ساعت بعله بالاخره زنگ تفریح و تحلیلای من و یکی از دوستام.(خوش گذشت)
و بعد رفتیم خونه و ... و من تا صبح فرداش خوابیدم و شوک بعدی این بود که با صدای خبر از خواب پریدم.
فقط نیاز داشتم خودمو خالی کنم همین
𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
شنبه،نُه اسفند،صبح بیدار شدم،به مدرسه رفتم.توی راه با بچههای پایه و خفن و راننده سرویسم حرف زدیم یو
تا ابد از مربیمون متنفر میمونم
𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
شنبه،نُه اسفند،صبح بیدار شدم،به مدرسه رفتم.توی راه با بچههای پایه و خفن و راننده سرویسم حرف زدیم یو
ههههه
طولانی ترین چیزی که نوشتم بعد از مدت ها
من صبح رفتم مدرسه آزمون فک کنم زیست بود دادم یهو مامانم اومد دنبالم و گفت باید بریم خونه
گفتم چرا چیشده گفت هیچی بیا بریم
خلاصه که یهو مشاور مدرسه گفت وای جنگ شدهه
بعد من دیگه رفتم بچه ها میگن مدرسه رفت رو هوا از جیغ و داد🤣
و ساعت ۱۰ و ربع رفتم حموم از ترس قطعی برق🙏🏻
ساعت ۱۱ دم خونهمون صدا انفجار اومد🙏🏻
𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
من صبح رفتم مدرسه آزمون فک کنم زیست بود دادم یهو مامانم اومد دنبالم و گفت باید بریم خونه گفتم چرا چی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا