eitaa logo
𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
20 دنبال‌کننده
55 عکس
10 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از پلی لیست یه مودی
FarshadFarshad - Tekrar_128.mp3
زمان: حجم: 4.2M
بنده یه زمانی خیلی تباه بودم
نه اینکه الان نباشم ولی خب اونموقع خیلی بدتر بود
شیفته نور خورشید شده بودم. سریع رشد کردم، به شاخه‌هایم بال و پر دادم؛ نگذاشتم خورشید به بقیه درختان گرما هدیه بدهد .درخت‌های دیگر کم کم ضعیف شدند و من همچنان رشد می‌کردم و تنومند می‌شدم. آنقدر رشد کردم تا به خورشید رسیدم گمان می‌کردم،دیگر روزگار خوشبختی و آسودگی زندگی ام فرا رسیده است به خورشید گفتم :مرا گرم کن ،گرمتر از همیشه .بگذار اشعه‌های رنگینت مرا نوازش کند. روزهای زیادی، التماس کردم؛ فهمیدم برخلاف گرمایش ،دلی سرد و سخت دارد. در هم شکستم، بیچاره و غمگین بودم ؛سال‌ها درد کشیدم .تا اینکه.... آه؛ هنوز، آن روز را به یاد دارم روز کابوس .آدم‌ها ،از همه طرف به ما حمله کرده بودند. درخت‌ها ترسیده بودند، نمی‌توانستند فرار کنند. ریشه‌هایشان، در زمین محکم بود؛ آنقدر محکم ،که جانشان را به خطر می‌انداخت . پرنده‌ها پرپر زنان، می‌خواستند تخم‌هایشان را نجات بدهند. خیلی‌هایشان، وقتی به لانه برگشته بودند و دیده بودند جوجه‌های کوچک و نحیفشان در لانه نیستند زجه زنان دنبالشان می‌گشتند بیچاره‌ها نمی‌دانستند که آت جوجه های مظلوم کباب آتش انسان‌ها شده‌اند .اما من ،هیچ چیز نمی‌فهمیدم .از همه چیز و همه کس نفرت داشتم؛ خوشحال بودم که درخت‌ها قربانی می‌شوند، فکر می‌کردم اگر آنها نبودند، خورشید فقط بر من می‌تابید و فقط شاخه‌های مرا می‌گستراند. یکی از آن موجودات قاتل، نزدیک من شد .تماس دستش، انزجار و ترس را در من بیدار می‌کرد .صدایش را شنیدم از من خوشش آمده بود من را انتخاب کرده بود برای کاری ویژه و برتر برگزیده شده بودم. می خواست با من چیزی به اسم تبر، درست کند .نمی‌دانستم چیست اما فهمیدم، با آن می‌توان زندگی درخت های دیگر را گرفت . هیچ چیز نمی فهمیدم. عقل از کف داده بودم. نمی‌دانستم چرا و به چه گناهی. فقط می‌خواستم ،از درخت‌هایی که مرا از خورشید دور کرده بودند انتقام بگیرم. فکر کردم ،انسان‌ها می‌خواهند با خواهش و التماس فراوان کمی از من را قرض بگیرند. چه فکر احمقانه ای نمی‌دانستم که می‌توانند حتی ریشه‌هایم را صاحب شوند
برای مثال
برم تو زمین آب شم