𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
هفتم که تیزهوشان قبول نشدم مرگو جلوی چشمام دیدم نه چون فکرمیکردم تیزهوشان خیلی خفنه حتی قصد نداشتم ب
منی که سر آزمون مسافرت بودم🤣💔
ولی ناراحت نباشششش
عه خوبه کهههه الان قبول شدیییییی
هدایت شده از پشت قفسه های کتاب
-چه میکنی اخترک؟
-آسمان را نگاه میکنم پدربزرگ.
-چرا الان؟
-چون هوا ابری است.
-هوای ابری را دوست داری اخترک؟
-آره پدربزرگ.
-چرا؟
-چون انگار میخواهد گریه کند. مثل وقت هایی که من ناراحت شده ام ولی نمیتوانم جلوی بقیه گریه کنم. انگار آسمان هم بعضی وقت ها گرفته است و در دلش غم دارد. مثل من..
-اوه اخترکم. من هم آسمان گرفته را دوست دارم.
-شما چرا؟
-چون انگار میگوید، هر احساسی نیاز است.. و این فقط برای انسان ها نیست، برای آسمان و دنیا هم هست. همه ما به زمان هایی نیاز داریم که گریه کنیم، چون دنیا دو روز است اخترک. و در این دو روز، باید همه چیز را تجربه کرد.
𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
-چه میکنی اخترک؟ -آسمان را نگاه میکنم پدربزرگ. -چرا الان؟ -چون هوا ابری است. -هوای ابری را دوست
خآّطخابه۷فسع۷قش۷عقشع۶قش۷عقش۸هفی۸خعبخ
𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
لیست کارهای امروز برم کتابخونه و با خاطراتم عر بزنم(شکست خورد) شرلوکو تا حد قابل توجهی پیش ببرم رو
هیچکدوم انجام نشد
ولی کلی کار مفید دیگه انجام دادم