از ظهر متن یه توییت قدیمی افتاده توی مغزم
"در روز جهانی انبه،عن به روزی که شناختمت"
هربار میجهم
قراره واکسن بزنم
همینجوریشم بدنم از ضعف داره کم میاره
واکسن تیرخلاصه
ممکنه نبضم دیگه نزنه و هورا
ضعف جدید(چندساعت بعدش باشگاهه و از دستش نمیدم با اینکه میدونم اوضاع رو بدتر میکنه)
𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
قراره واکسن بزنم همینجوریشم بدنم از ضعف داره کم میاره واکسن تیرخلاصه ممکنه نبضم دیگه نزنه و هورا ضعف
خلاصه که اگر نبودم یا برعکس اگر خیلی بودم علتش رو به موت بودنمه
𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
شب فرارسیده ولی روشنی صبح درانتظارت است. دربین سکوت مرگبار و آرامش بخش این دو،مدتی درآغوش خواب برو و
سین های شببخیر خوشحالم میکنه