eitaa logo
𝑯𝒐𝒑𝒆
110 دنبال‌کننده
536 عکس
124 ویدیو
0 فایل
سمیرا و دراماهاش /(^o^)\
مشاهده در ایتا
دانلود
باشه داداش فهمیدم عضله ساختی کردی تو چشمم
خدایا مارو از شر همکارانی که تا دوجلسه باشگاه میرن فاز محمدعلی کلی میگیرن در امان بدار
بچه ها شما چطوری وصلین؟ من تا همین الان آنتن نداشتم🤣
𝑯𝒐𝒑𝒆
بچه ها شما چطوری وصلین؟ من تا همین الان آنتن نداشتم🤣
خانواده فکر کردن مردم چون از هفت شب که اومپم شیفت گوشیم آنتن نداشته
امشب یه گرلز نایت خفن با مامانم و خواهرام داشتم💅
هدایت شده از 𝘛𝘩𝘦 𝘱𝘪𝘦𝘥 𝘱𝘪𝘱𝘦𝘳 🇮🇷
چنلِ The pide piper به خاطر خطر حذف خصوصی شده و همه ممبرا ریمو شدن. اگه از ممبرای اونجا بودید و میخواید اونجا بمونید، اول به آیدی من @flooraa1 پیام بدید تا در صورت راستی آزمایی برتون گردونم داخل. دمتون گرم.
هدایت شده از Living kills
او اینجاست. قاتلم را می‌گویم. خیلی‌وقت است که اینجاست، گمانم چندین سال شاید هم از زمانی که با من متولد شد، از لا به‌لای لخته خون‌های غلیظم با من قد کشید و سیاه شد. من وجودش را حس می‌کردم، از همان دوره‌ی طفولیت، هرگاه غصه‌ام میشد با تمام سیاهی‌اش در آغوشم می‌گرفت اما بعد از مدتی رهایم می‌کرد. حالا او اینجاست، کمین کرده. بلندتر می‌خندم تا صدای تهدیدهایش را نشنوم، قهوه نمی‌خورم تا در انتها او را لابه‌لای لکه‌های ته‌مانده فنجانم نبینم و شب‌ها زودتر می‌خوابم تا صدای لالایی‌اش دم گوشم را که می‌گوید: «می‌دانم بیداری» را نشنوم در تاریکی با شنل سیاهش ترسناک‌تر می‌شود، راستش را بخواهید گاهی وقت‌ها به پایین نگاه می‌کنم و می‌بینم اندکی از آن سیاهی‌هایش به من منتقل شده. و گاهی که سینه‌ام تنگ می‌شود سیاهی غلیظ‌تر و سنگین‌تر می‌شود. تقصیری ندارد، گاهی دستش را به قصد و نیت مرهم روی سینه‌ام می‌گذارد و درد آن لمس اشک می‌شود. او اینجاست، درونم رخنه کرده! اما من دیگر اشکی نمی‌ریزم... به‌جایش کلیدم را در خانه جا می‌گذارم، به چایم نگاه می‌کنم و متوجه نمی‌شوم کِی سرد شد، دراز می‌کشم و احساس می‌کنم به‌جای قلب تکه آجرهایی در سینه‌ام حمل می‌کنم و یا حتی نمی‌فهمم چگونه تمام روز مشکی‌ام. حالا ما یکی شده‌ایم، البته نه به منظور هم‌دست و رفیق هم شدن. هنوز هم برخی رگ‌هایم رد قرمزی به‌جای سیاهی در مخزن دارند برای همین روز. نور در میان تاریکی می‌تابد، کسی منکر این می‌شود؟ راستش من در هر صورت بازنده‌ام، برای کشتنش، برای چاقو بردن زیر گلویش، برای هفت‌تیر خالی کردن بر روی اعصابش و در نهایت برای بُریدن نفسش باید قسمتی از خودم را بکشم تا نور از میان این زخم‌ها بتابد، مگر نه؟
تلگرام و واتساپم وصلشد یار بالا بلندوم کی میاییی*اینستا
‌ از خدا به اندازه عظمتش بخواه ، نه اندازه ظرفیت ذهنت!
چند تا پسر الکل خورده بودن و همو زده بودن
𝑯𝒐𝒑𝒆
چند تا پسر الکل خورده بودن و همو زده بودن
بعد در حالی که من داشتم پانسمانشون میکردم دوستاشون جلو در گرفتن همو با چاقو زدن نزدیک بوده بزنن ریه پسره رو پاره کنن