ءَ./
حال ِما در هجر یوسف کمتر از یعقوب نیست، او پسر گم کرده بود و ما پدر گم کردهایم ..
کاش شهید شیم
اگه نشد هم تو خاک کربلا بمیریم،
اگه نشد هم تو روضه بمیریم،
اگه نشد هم از فرط گریه واسه ارباب بمیریم
اگه نشد هم تو محرم بمیریم
اگه نشد هم موقع گفتن اسم عباسع بمیریم..
ما رو تنها نذارید،
کاش با یه اسمی زیرِ بیرق شما بمیریم.
پایان ۶۹ سال فراق . .
۶۹ سال کربلا نرفت، آخرین سفرش در ۱۸ سالگی
و در سال ۱۳۳۶ بود؛ فقط خدا میداند در این ۶۹ سال
چقدر دلتنگِ دیدارِ امام حسین(ع) بود. . .
در محرّم، دلش زودتر از تقویم سیاهپوش میشد،
سرتاسرِ خانهاش را هم پارچهٔ مشکی میزد،
در روزهایی که مردم از ویروس کرونا واهمه داشتند،
او با یک ماسکِ سادهٔ سفید در مجالسِ روضهٔ اباعبدالله
حاضر میشد، در آخرین محرم هم همچون کوهی استوار
در میانِ نگاهِ متعجبِ مردم، پردهٔ مشکیِ بیت را کنار زد و
فقط یک چیز گفت:«ای ایران بخوان.»
آقای ما ایرانیترین ایرانی و دلتنگترین زائر کربلا بود..