هدایت شده از مجلهٔ مدام
هر ماجرایی سرآغازی دارد. این پست، ابتدای ماجرای ماست؛ پستی که احتمالا سالها بعد به آن برمیگردیم و میگوییم: یادش بخیر!
سهشنبه، بیست و دومِ خرداد یک هزار و چهارصد و سه، ابتدای ماجرایِ #مجله_مدام
@modaam_magazine
هُرم
هر ماجرایی سرآغازی دارد. این پست، ابتدای ماجرای ماست؛ پستی که احتمالا سالها بعد به آن برمیگردیم و
مجلهی «مدام» متولد شد.
دو ماهنامهی ادبیات داستانی مبنا
مدام، یک ماجرای دنبالهدار...
@modaam_magazine
وقتی توی جلسه اول خلاق استاد جوان گفت ما توی مبنا همه یک خانوادهایم، لبخندی بر لبم نشست. پیش خودم گفتم خانواده! استاد چقدر احساساتی است.
خانواده برای ما یک تعریف مشخص دارد.
تشکیل شده از پدر، مادر، خواهر و برادر!
حالا اما بعد از یک سال و نیم میبینم نه، همه آن حرفها حقیقت داشت. تا دیروز همهمان داغدار از دست دادن خواهر عزیزمان بودیم و امروز شادمان از تولد فرزند برادرمان!
علی آقای جاوید، برادر گرامی قدم #آقامرتضی مبارک، سرباز امام زمان باشد انشاالله...
ما یک خانوادهایم.
مبنا را دوست دارم، به خاطر همه غمها و شادیهایش!
دیروز با امیرمهدی حقیقت مترجم توانا و خوش ذوق کتاب «بندها» گفتگو کردیم و از چالشهای ترجمه امروز شنیدیم.
هدایت شده از مجلهٔ مدام
مجلهٔ مدام در ابتدای مسیرش قرار گرفته است.
این آغاز با همراهی شما، خوشخاطرهتر خواهد شد.
#مدام را در رسانههای اجتماعی دیگر هم دنبال کنید و به دیگران، معرفیاش کنید.
صفحهٔ مدام در اینستاگرام
کانال مدام در تلگرام
فهرست تمامی صفحات کانالهای مدام در رسانههای اجتماعی 👇
https://modaam.yek.link
مدام؛ یک ماجرای دنبالهدار | @modaam_magazine
هُرم
یا لطیف این منم زینب نظری که با وجود امام رضا ع هویت پیدا کرده این منم... زینب نظری
مسافر ما، امروز به آرزوش رسید و مهمان امام رضا ست!
مهمان آقاجان، برامون دعا کن آقا ما رو هم بطلبه!
هدایت شده از شراب و ابریشم...
امروز یکی ازم پرسید کسی رو داری که وقتی خیلی خسته و غمگینی، بهش فکر کنی و حالت خوب بشه؟
من از تو براش گفتم عزیزدلم...
.